بعض العلوم في الجاهلیة

الکهانة : هي الأخبارُ عنِ الکواهن في مستقبل الزمان وادّعاء معرفة الأسرار و مطالعة علم الغیب . وقال بعضهم : « الکهانة هي استخدام الجنّ في معرفة الأمور المُغیَّبة »       

العرافة : هي ادّعاء علم الماضي وکشفه .

القیافة : هي الاستدلال من الآثار علی الأعیان ، وهي في الجاهلیّة نوعان : قیافة البشر وقیافة الأثر . أمّا قیافة البشر فهي الاستدلال بخیلان الوجه وشکل الأعضاء علی نسب الإنسان . وأمّا قیافة الأثر فهي الاستدلال بالأقدام والحوافر والخفاف .

الفراسة : هي الاستدلال بالنظر إلی وجه الإنسان علی ما أضمره في نفسه ، وبالاستماع إلی کلامه علی أمره ، وبالنظر إلی هیئته علی صناعته ، وإلی تقاطیع سحنته علی أخلاقه .

الریافة : هي الاستدلال بالنظر إلی تربة الأرض و أعشابها علی أمکنة الماء في باطن تلک الأرض .

العیافة : هي زجرُ الطیر أي یُرمی بحصاة أو أن یصیح الرجلُ به ، فإن ولّاه میامنه في طیرانه تفاءل به أي تیمّن ، و إن ولّاه میاسره تشاءم به .   

دیانات العرب ( القسم الثالث )

3- وأمّا الوثنیّة فکانت منتشرة أیضا في بلاد العرب تعمل الیهودیّة والنصرانیّة علی إزالة مَعالمها . ویری الدکتور جواد علي وغیره من أرباب التاریخ أنّ الشعوب السامیّة کانت في الأصل علی التوحید ، و أنّ الوثنیّة والأصنام والشرک عَرَضٌ طرأ علی حیاتهم الدینیّة . وکانت الدیانة الوثنیة في جنوبی شبه الجزیرة علی أساس فلکيّ ، تقوم علی عبادة القمر « الإله وَد » ، تعدّ الشمس زوجة له و عَشتَر أي الزُّهرة ابنا لهما . وعلی هذه الثلاثیّة الفلکیّة قاس بعض نصاری تثلیث النصرانیّة فکفَّرهم القرآن . أمّا وثنیّة العرب المستعربة فکانت علی أساس حجريّ تعدّ بعض الأحجار بیتا لله . یقامُ حول تلک الأحجار المقدّسة بناء یُدعَی « حرماً » وکانت زیارة ما یسمّونه « بیت الله » أو الحجّ في أوقات معلومة یسمونها الأشهر الحُرُم . وأشهَرُ « بیت الله » کعبة مکّة لوقوعها في الوسط من طریق القوافل ، لذلک لزمت قریش جوارها وقامت بسدانتها . وکان في الکعبة أصنام لجمیع القبائل ، وکبیر الآلهة فیها الصنم « هبل » ، وکان المقدّم علی المعبودات التي حوتها الکعبة إذ ذاک « الله » .

3- وکیش بت پرستی هم در سرزمین های عرب رواج داشت وآیین یهودیت و مسیحیت به از بین بردن نشانه های آن به کار افتاد . دکتر جواد علی و دیگر بزرگان تاریخ باور دارند که ملت های سامی در اصل بر اندیشه ی یکتا پرستی بودند ، و بت پرستی و بت ها وشرک از بیرون بر زندگی دینی شان وارد شدند . وآیین بت پرستی در جنوب شبه جزیره بر اساس علم فلک استوار بود که اساسش پرستش ماه ( اله ود ) بود ، وخورشید را همسر آن به حساب می آوردندوعشتر یعنی زهره را  پسر آن دو . وبراساس این سه گانه فلکی بعضی از مسیحیان ، سه گانه ی مسیحیت را قیاس گرفتند و قرآن آنان را کافر نامید . اما بت پرستی عرب غیر اصیل براساس ارزش سنگ استوار بود وبعضی از سنگ ها را سنگ های الله به حساب آوردند . پیرامون آن سنگ های مقدس بنایی برپا می شد که حرم نامیده می شد و زیارت آنچه که آن را خانه ی خدا یا حج می نامیدند در وقت های معینی برگزار می شد که آن را ماه های حرام می نامیدند . ونامی ترین خانه ی خدا کعبه ی مکه بود که در وسط راه های کاروان ها قرار داشت . به همین دلیل قریش در همسایگی آن سکونت گرفت و به پرده داری آن اقدام نمود . در کعبه ، بت هایی بود که از آنِ همه ی قبیله ها بود . بزرگ خدایان آنجا بت هبل بود ، پیشاپیش خدایان پرستش شده در آن زمان که در درون کعبه قرار داشت ، الله بود .        

دیانات العرب ( القسم الثانی )  

2- وأمّا النصرانیّة فقد دخلت بلاد العرب منذ عهد الرّسل خلفاء المسیح وأثبت ابن هشام والطبريّ وابن خلدون أنّ عیسی علیه السلام بعث ابن ثلماء ، وهو من الحواریین ، إلی الأعرابیّة وهي أرض الحجاز . وانتشرت النصرانیّة اتشارا واسعا في جمیع أنحاء الجزیرة ، ودان بها عدد کبیر من القبائل . ( الموجز في الأدب العربی وتاریخه ، حنا الفاخوری ، المجلد الأول ، صفحة 46 )

 

برگردان :

2- ومسیحیت از زمان رسولان جانشینان مسیح وارد سرزمین های عرب شد و ابن هشام وطبری و ابن خلدون ثابت کرده اند که عیسی علیه السلام ابن ثلماء حواری را به سرزمین اعرابیه همان سرزمین حجاز فرستاد . وآیین مسیحیت در همه ی قسمت های جزیره گسترش بسیاری پیدا کردند ، وشمار بسیاری از قبیله ها بدان گرویدند .     

دیانات العرب (القسم الأول )

    دیانات العرب في الجاهلیّة هي الیهودیّة ، والنصرانیّة ، والوثنیّة .

1- أمّا الوثنیّة فقدیمة العهد في بلاد العرب ، دخلتها في زمن إسماعیل و إبراهیم الخلیل ؛ وقد هاجر الیهودُ بکثرةإلی شبه الجزیرة بعد خراب الدولة الیهودیّة والمدینة المقدسة والهیکل ، فدخل من العرب في دینهم ، وصاروایعیّرون العرب جهارا بوثنیّتهم حتّی زالت قداسة الأصنام من نفوسهم. (الموجَزفي الأدب العربی وتاریخه،حنّاالفاخوری،المجلد الأول،صفحة 46-45)  

 

برگردان : آیین های عرب در جاهلیت عبارت است از یهودیت ، مسیحیت ، و بت پرستی .

1- بت پرستی درسرزمین عرب بس دیرین است ، درزمان اسماعیل و ابراهیم خلیل واردش شده است ؛ یهودیان بیشماری پس از نابودی دولت یهود و شهر مقدس و معبد به جزیرة العرب کوچ کردند ، برخی از عرب به دینشان گرویدند ، وآشکارا عرب را به خاطر بت پرستی به باد انتقاد گرفتند تا آنکه قداست بتها از جانهایشان زدوده شد. 

چند بیتی از اشعار جمیل صدقی الزهاوی

         

  1. یا جهلُ أنتَ برغــــــــــــمِ العلمِ و الأدب                  مُـــــــــــــــــــمَتَّعٌ بعُلُوِّ الجاهِ والرُّتَبِ
  2. یا جهـــــــــــــــلُ یَأتیکَ عفواً ما تُحاولُه                   یا جهلُ مِن غیر سَعيٍ منک أو تَعَبِ
  3. لا شیءَ في الشّرقِ أعلی منک منزلةً                  یا جهلُ حَسبُک هذا العزُّ من حَسَبِ
  4. العـــــــــــــــــلمُ یَعجِزُ عن إدراک بُغیتِه                   وأنتَ تَبلُغُ مــــــــــــا ترجُوه مِن کَثَبِ
  5. تأتي المَحــــــــــــــافلَ محفوفاً بتکرُمةٍ                   والعلـــــــمُ یَرجِعُ مطروداً إلی العَقَبِ
  6. مِن أین للعلــــــــــــــــم أردانٌ مُزَخرَفةٌ                    مِـــــن أین للعلم أطواقٌ من الذَّهَبِ
  7. قد أصبحَ الوطــــــــــــنُ المحبوبُ تُربتُه                    أُلعُوبةً في یــــــــــد الأحداثِ والنُّوَبِ
  8. الحِلـــــــــــــــــــــمُ ثَبّطَه عن ثأر واتره                    وما الــــــحلیمُ بمأمونٍ علی الغضبِ
  9. ما أنقَذَ القــــــومَ نُصحي عن غَوایتهم                     ولا أفادَهم شــــــــعري و لا خُطَبي

( بخشی از اشعار شاعر معروف عراقی جمیل صدقی الزهاوی )

ارتداد و اعدام ؟!

ارتداد و اعدام ؟! 

اگر مسلمانی در جوامع اسلامی بخواهد به هر دلیلی کیش وآیین خودش را تغییر دهد با سد ومانع بزرگی به نام « ارتداد » برخورد می کند . این کلمه در چنین جوامعی اگر بر کسی گذاشته شود ، زندگی وحیاتش درخطر است وهر آن ممکن است کسی از گوشه ای بلند شود و فرمان قتل صادره ازسوی توبه فرمایان را اجرا کند . در این صورت خودش را به خیال واهی به بهشت نزدیک می کند و مقتول را به جهنم . آیا واقعا چنین است ؟ این فرمان از کجا آمده است ؟ اصلا ارتداد یعنی چه ؟ مرتدّ کیست ؟ حکم مرتد چیست ؟ آیا اگر به متن صریح دین – قرآن مجید - مراجعه کنیم ، چنین حکمی را می یابیم ؟

ردّ : راغب اصفهانی در کتاب « المفردات في غریب القرآن » می گوید :

الردّ صَرفُ الشّیء بذاتِه أو بحالةٍ من أحواله ؛ یُقالُ : رَددتُه فارتدَّ .

رد برگشت دادن چیز یا به ذات نخستینش است یا برگشت دادن به حالتی از احوالش ، گفته می شود : برگشتش دادم پس برگشت . – یعنی یا خود چیز را برگرداندم وبرگشت ، و یا آن را از حالتی به حالتی برگرداندم پس به آن حالت برگشت – .

سید علی اکبر قرشی در کتاب « قاموس قرآن » این دو آیه را مثال می آورد : فرَدَدناهُ إلی أمّه کَي تَقرَّ عَینُها ؛ احزاب- 25 .  پس او را – موسی را – به مادرش برگرداندیم تا چشمش روشن شود ( این مثال برای برگشت دادن ذات چیز است که موسی باشد )

و « ویَردُّوکم بعد إیمانکم کافرین »؛ آل عمران 100 . وشما را پس از ایمان آوردن کافر می سازند . ( این مثال برای برگشت دادن حالتی از احوال یک چیز است ، یعنی ایمانشان به کفر بدل می شود )

«راغب» در ادامه می گوید : والارتدادُ والرِّدِة الرّجوعُ في الطریق الذي جاءَ منه لکنّ الرّدّة تَختصُّ بالکفر والارتدادَ یُستَعمَلُ فیه و في غیره . یعنی : وارتداد وردة برگشت به راهی است که از آنجا آمده است اما ردة به کفر اختصاص دارد ولی ارتداد در کفر وغیر کفر به کار می رود .

و« راغب » برای ارتداد ، این دو آیه را مثال می آورد و می گوید : « یا أیّها الذین آمَنوا مَن یَرتَدَّ منکم عن دینه ... »( مائده- 54 ) وهو الرّجوعُ من الاسلام إلی الکفر ، ... وقولُه تعالی : « ولا تَرتدّوا علی أدبارکم ... »(مائده- 21 ) أي إذا تَحقّقتم أمراً وعرفتم خیراً فلا ترجعوا عنه . یعنی : «ای کسانی که ایمان آوردید هر که از شما از دین خود برگردد... » واین آیه رجوع از اسلام به کفر را می رساند ، ... و سخن خداوند برین : « وپشت مکنید ... » یعنی اگر چیزی را محقق دیدید وخیرش دانستید از آن بر نگردید .

آنچه در این کوتاه سخن مراد است ردّ و ردّة نیست چون این ماده ناظر بر کسی است که دیگری را با خود به سویی که می خواهد می برد بلکه مراد ماده ی ارتداد است که ناظر بر خود شخص وگزینش اوست واین اصطلاح است که در جوامع اسلامی پیامد های ناگواری به همراه دارد . اگر به آیات زیر که درآنها ماده ی ارتداد به کار رفته است توجه شود در هیچیک از آنها نیامده است که مرتد باید اعدام شود ودر سخت ترین وتند ترین این آیات ( که آیه 217 سوره ی بقره است ) کارهای مرتد را بیهوده دانسته و مرتد را به عذاب اخرتی هشدار داده است . پس حکم اعدام از کجا آمده است ؟!

ارتداد 8 بار به شکل های مختلف ومعانی مختلف در قرآن مجید به کار رفته است . وآن بدین ترتیب است :

 

1- یرتدد= مرتد شود ( بقره،217 ) ومَن یرتدد منکم عن دینه فیَمُت وهو کافرٌ فأولئک حَبطَت أعمالُهم في الدنیا والآخرة و أولئک أصحابُ النار هم فیها خالدون . و هر کس از شما از دین خود برگردد وبه حال کفر باشد تا بمیرد چنین اشخاص اعمالشان در دنیا وآخرت باطل گردید و آنان اهل جهنمند ودر آن همیشه معذب خواهند بود . 

2- ارتدَّ = شد ؛ که از معنی مورد نظر دور است ( یوسف، 96 ) فلمّا أن جاءَ البشیرُ ألقاهُ علی وجهه فارتدَّ بصیراً . پس از آن که بشیر بشارت یوسف آورد وپیراهن او را به رخسارش افکند پس ( یعقوب ) بینا شد .

3- ارتدّا = برگشتند ( کهف، 64 )قال ذلک ما کنّا نَبغِ فارتدّا علی آثارهما قَصصاً . موسی گفت آنجا همان مقصدی است که درطلب آنیم واز آن راهی که آمدند به آنجا برگشتند .

4- ارتدّوا = پشت کردند ( محمد، 25 ) إنّ الذین ارتدُّوا علی أدبارهم من بعد ما تَبَیَّنَ لهم الهُدی الشیطانُ سَوَّلَ لهم وأملَی لهم . آنان که پس از بیان شدن راه هدایت برآنها باز به دین پشت کرده ومرتد شدند ، شیطان کفر را در نظرشان جلوه گر ساخت وبه آمال و آرزوهای دراز فریبشان داد .

5- لاترتدّوا = پشت مکنید ( مائده،21 ) یا قومِ ادخُلوا الأرضَ المُقدّسة التي کتَبَ اللهُ لکم ولا تَرتدّوا علی أدبارکم فتَنقلبوا خاسرینَ . پس ای قوم من به سرزمین مقدسی که خدا سرنوشت گردانید داخل گردید وپشت به حکم مکنید که زیانکار می شوید .

6- یرتدّ= برگردد (مائده، 54 ) یا أیّها الذین آمَنوا مَن یَرتدّ منکم عن دینه فسوف یأتي اللهُ بقومٍ یحبّهم ویُحبّونه . ای گروهی که ایمان آوردید هر که از شما از دین خود برگردد بزودی خدا قومی را که دوست دارد وآنها نیز خدا را دوست دارند بر می انگیزد .

7- یرتَدُّ= بر نمی گردد ( ابراهیم، 43 ) مُهطعینَ مُقنعي رؤوسهم لا یَرتدَّ إلیهم طَرفُهم وأفئدتُهم هواءٌ . ( آن ستمکاران ) شتابانند و سر به بالا هستند و چشم هایشان بر هم نمی زنند( پلک چشمانشان برنمی گردند ) و دلهایشان خالی از خرد است .

8- یرتدَّ = برگردد (نمل،40 ) قال الذي عنده علمٌ من الکتاب أنا آتیک به قبل أن یَرتدَّ إلیک طَرفُک . وآم کسی که به علم کتاب الهی دانا بود گفت من پیش از آن که چشم بهم زنی ( پلک چشمانت به هم برگردند ) آن را بدینجا آرَم .                     

 

منش های یک معلم خوب

سِماتُ المعلم الجیّد

 

سِماتُه الشّخصیّة :

1- الإخلاص والصدق والأمانة.

2- الاتزان النفسي وعدم الثورة لأتفه الأسباب.

3- المظهر الحسن والسلوك الذي يدعو إلى الاحترام.

4 - القدرة على إضفاء روح المرح والقضاء على الملل.

اِتّجاهاتُه نحو طُلّابِه :

1- أن يتصف بسعة الصدر والعدالة في معاملة الطلاب.

2- أن يراعي الفروق الفردية بين الطلاب وأن يرعى المتفوقين وأن يعتني بالضعفاء دراسيا.

3- أن يراعي المرحلة العمرية للطلاب ويتفهم خصائصها.

4 - أن يشجع الطلاب على المناقشة والمشاركة في الأنشطة.

5- أن يهتم بمشكلات الطلاب وأن يحاول علاجها.

6- أن لايكثر من تهديد الطلاب وأن يشجعهم ولا يسخر منهم.

7- أن يكون قادرا على اكتشاف الجوانب الطيبة في الطالب وتشجيعها وتنميتها.

8 - أن يبث الثقة في نفوس الطلاب ويحسن الاستماع إليهم.

9- أن يقدم الرحمة على العلم وأن يترفق بهم.

10- أن يرعى المعوقين وأن يشركهم في النشاط المناسب لهم.

تَمکُّنُه من مادّته :

1- أن يكون كثير الاطلاع ملما بمادته وبآخر ماحدث فيها من تطورات.

2- التقسيم الجيد لموضوعات المقرر على شهور السنة.

3- الدقة في التعبير والثقة بالنفس.

4 -القدرة على إثارة وتحبيب التلاميذ في مادته.

5- وضوح العبارة والصوت في الحديث مع التكرار.

6- الإجابة على أسئلة الطلاب بوضوح.

7- أن يربط الدرس بالدروس السابقة المرتبطة بها.

8- أن يستخدم الوسيلة التعليمية المناسبة في الوقت المناسب.

9- أن يصحح كراسات المادة أولا بأول مع توضيح الأخطاء وتنبيه الطلاب لتصحيحها.

10- أن يعلم أن نجاح الطلاب في فهم العنصر الأول يدفعه إلى فهم العنصر التالي وهكذا.

11- أن يستخدم الأسئلة للتأكد من فهم الطلاب لما تم شرحه أولا بأول.

مَهاراتُه في حُسن التّصرّف :

1- القدرة على حفظ النظام مع استخدام أسماء الطلاب .

2- حسن التصرف في المواقف الحرجة والبعد عن الانعال.

3- البعد عن العقاب الجماعي والإكثار من التشجيع والمكافأة.

4 - القدرة على الإقناع.

5- أن يكون العقاب مساويا للخطأ .

6- أن يعرف الطالب سبب عقابه قبل أن يعاقب.

مَهاراتُه في تقویم الطّلّاب :

1- وضع الأسئلة المناسبة لمستوى الطلاب وتحديد الزمن المناسب.

2- أن يشير السؤال إلى معنى واحد و أن لا يحتمل التأويل.

3- تصويب الاختبارلتعريف الطلاب بنواحي قوتهم وضعفهم أولا بأول.

4 -  الإكثار من الاختبارات البسيطة السهلة لتشجيع وتحبيب وزيادة تقبل الطلاب للمادة وللمعلم.

5- علاج نقاط الضعف حتى لوكانت في معلومات متصلة بالأعوام السابقة.

واجباتُه نحو زُمَلائه :

1- احترام آراء الزملاء وتجنب البحث عن أخطائهم.

2- الاهتمام بهم ومدح مايستحق التقدير من أعمالهم.

3- تقبل نقد الزملاء والاستفادة من خبرات الآخرين.

4 - التعاون مع مدرسي الفصل الواحد في علاج الطلاب الضعفاء أو مثيري الشغب.

واجباتُه نحو عمله :

1- المحافظة على مواعيد الحصص.

2- حضور الحصص الإضافية التي يكلف بها عند غياب أحد الزملاء.

3- التعاون مع الإدارة وتنفيذ مايكلف به.

4 - المشاركة في الأنشطة العامة المتصلة بمادته.

نقد و بررسی کتاب عربی 1 چاپ 92

به نام خداوند جان آفرین

نقد وبررسی کتاب عربی 1 چاپ سال 1392 با کد 1/204

تغییراتی که در چاپ جدید این کتاب به وجود آمد ، جای تقدیر دارد . تدریس کتاب حاضرمورد پسندتر از گذشته گردیده است لیکن ایراداتی دارد که لازم است گفته آید ودر اصلاح آن کوشش شود تاسرحدامکان کتابی بی اشتباه در اختیار دبیران ودانش آموزان عزیز قرار گیرد .

ایرادات وارده بر این کتاب به شرح زیر می باشد :

1-     ص3 : در صرف فعل مضارع صیغه های متکلم فعل ها به صورت ماضی آمده اند : أنا فعلتُ واجبي ، نحنُ فعلنا واجبنا . که باید به شکل : أنا أفعلُ واجبي ، نحنُ نفعلُ واجبنا در آید .

2-     ص6 : عبارت های زیر جدول اسم اشاره مفهوم نیستند وباید به شکلی مطلوب تغییر یابند . پیشنهاد می شود که مثلا به شکل زیر تغییر یابند :

بسیاری از کلمه ها در زبان عربی دارای وزن وحروف اصلی هستند .

مثال برای داشتن حروف اصلی :

حاکم ، محکوم ، علیم ، حکیم ، مُحکَم ، تحکیم ، استحکام ، حُکماء ، أحکام ، حکمة .همگی این کلمات دارای سه حرف اصلی « ح ک م » هستند .

مثال برای داشتن وزن :

الف – عابد ، رافع ، شاهد ، قادر ، واصل ، خالق ، صادق . همگی این کلمات بر وزن « فاعل» هستند.

ب - محکوم ، معلوم ، منصور ، مجبور ، مکتوب ، مفتوح ، مأمور ، محمود . همگی این کلمات بر وزن « مفعول » هستند .

اکنون مثالی دیگر :

انقطاع ، انقراض ، انبساط ، انکسار ، انصراف ، انهدام . بر وزن انفعال .

3-     ص22 کارگاه ترجمه :

الف- شاهَد ثعلبا مریضا : روباه بیماری آمد . «شاهد» آمد ترجمه شده است که غلط است در حالی که زیرش خط کشیده نشده است .

ب- أکلَ من الصید : دست از شکار برداشت . تنها برداشت را غلط اعلام کرده است د رحالی که کلمه «دست» هم غلط است وباید حذف شود. ترجمه درست چنین است : از شکار خورد .

ج- وترک الباقي وذهب : چنین ترجمه شده است : وبقیه را ترک کرد وخارج شد . «ذهب» خارج شد ترجمه شد در حالی که غلط است اما زیر کلمه «ذهب» خط کشیده نشده است .

د- فلماذا أتحمّلُ المشقّة ؟! چنین ترجمه شده است : پس چرا سختی تحمل کردم؟! در ترجمه تنها زیر«تحمل»خط کشیده شده است در حالی که «تحمل کردم» با هم غلط است وباید زیر هر دو کلمه خط کشیده شود ؛ تازه می توان گفت که «تحمل» درست است وخط نمی خواهد وکلمه «کردم» غلط است وباید زیرش خط کشیده شود .

ه- لأنّي قصدتُ لک حیاة کریمة . چنین ترجمه شده است : من برایت زندگی شرافتمندانه را خواستم . زیر «من» خط دارد در حالی که «من» غلط نیست بلکه باید«چون» به ترجمه اضافه شود . همچنین «زندگی شرافتمندانه»درست نیست وباید «ی» به یکی از موصوف یا صفت اضافه شود وبه نظر حقیر به موصوف اضافه شود درست تر است: زندگی ای شرافتمندانه . البته در سطریکی به آخر این ترکیب با«ی» آمده است وبه صفت اضافه شده است .    

4-     ص26 : در عبارت «بُنيّ ، لقداشتبهتُ لا ، هو الناجح في الحقیقة» پیش از «لا» به ویرگول نیاز است .

5-     درس 2و3 : در معرفی باب های مزید در درس 3 وزن فعل امر باب ها همراه بقیه ی وزن ها آمده است اما دردرس 2 به وزن امر فعل ها ی مزید همراه بقیه ی وزن ها اشاره ای نشده است . بهتر است در درس 2 نیز مانند درس 3 به وزن امر بابها در کنار بقیه ی وزن ها اشاره شود .

6-     ص32 : کارگاه ترجمه : واکتسبنا رزقنا . چنین ترجمه شده است : وروزی به دست آوردیم . زیر روزی خط کشیده شده است در حالی که روزی غلط نیست بلکه باید«مان» پس از آن اضافه شود : روزیمان . مانند همین مورد است عبارت «هذا فخرُنا» که «این افتخاراست» ترجمه شده است .

7-     ص36 : نخستین عبارت این صفحه چنین است : لا ، نطلُب المال . ویرگول پس از «لا» اضافه است .

8-     ص44 : اشاره به این نکته که حضرت علی ع تنها یک پیراهن دارد وآن هم تازه شسته وخیس است مطلب بجایی نیست وچیزی بر قدر ومنزلت ایشان نمی افزاید وبهتر است تغییر یابد .

9-     ص45 : در این صفحه به این مطلب اشاره دارد که سلمان لباس های حضرت فاطمه را دیده است واز این منظر ناراحت شده است وبه گریه افتاد . این چه نوع بیانی از لباس های ایشان است ؟ یعنی چه که لباس هایش را دیده است وناراحت شد وبه گریه افتاد ؟ بهتر است چنین تعبیری حذف شود وجایش را به بیانی والا دهد .

10-  ص58 : درستون صرف فعل مضارع درصیغه های (14و13و4و1) حرکت ضمه حرف پایانی به رنگ آبی آمده است لیکن در صیغه ی (7) به رنگ قرمزآمده است که با هم سازگار نیست . بهتر است در این صیغه هم به رنگ آبی نوشته شود .

11-   ص58 : نکته 3 : جمله کامل نیست . چون چنین می رساند که اگر حروف قرمز رنگ نداشته باشد حتما دارای ضمیر مستتر است که چنین نیست . ممکن است حروف قرمز رنگ هم نداشته باشد وضمیر مستتر هم نداشته باشد بلکه اسم ظاهر باشد .

12-  ص61 . کارگاه ترجمه :

الف- عبارت «بعد ساعة دخلت المدینة» اصلا ترجمه نشده است وبه آن اشاره هم نشده است .

ب- عبارت «وهو کان أفقر الناس في المدینة» چنین ترجمه شده است : و او از مردم فقیر مدینه بود . این ترجمه غلط دارد اما زیر هیچ کلمه ای خط نکشیده است . ترجمه درست چنین است : و او فقیرترین مردم در مدینه بود .

13-  ص63 : درتصویر بالای صفحه ، شلاق دست جلاد آنقدر بزرگ است که علامت نزدن است ! وبا مفهوم متن سازگار نیست . بهتر است شلاق کوتاهتر کشیده شود تا منطقی به نظر آید !

14-  ص65 : درتصویر وسط صفحه کارتون نماینده ی قریش را درحالت بزرگتر نشان می دهد که در حال تعظیم است . تصویر این مرد در کادر سمت راست نیزهمراه مردی دیگر آمده است اما رنگ عبای وی در این دو کادر با هم فرق دارد ! بهتر است که رنگ عبایش یکدست شود !

15-   ص67 :

الف- سطر نخست بعد از نام گذاری ، موصول ها را معرفی می کند اما ترتیب را رعایت نکرده است . بهتر است گفته شود : الذي ، التي ، الذین ، اللاتي .

ب- در بخش مربع زرد رنگ دوم آمده است : اسم های موصول عباتند از : ..........، ...........، ............ . سه جای خالی داده است . در حالی که باید چهار جای خالی بگذارد ؛ چون خود کتاب در سطر اول چهار موصول معرفی کرده است .

16-  ص70 : در بخش«د» تحلیل صرفی « ـه » گفته است : ضمیر متصل للنصب أو الجرّ . اضافه کردن لام به الجرّ لازم است :  ضمیر متصل للنصب أو للجرّ .

17-  ص71 : درعبارت « الآن ما عندي شيء . فقال الیهوديّ ...» ترجمه کتاب چنین است : اکنون کم دارم ویهودی گفت : ... . در متن کتاب پس از عبارت اول نقطه (. ) آمده است لیکن در ترجمه فارسی نقطه ندارد .به جایش (و) آمده است .

18-  ص71 : در پایان سطر 4 آمده است « وهدّدوا الیهوديّ . » در ترجمه آمده است : وآن یهودی را تهدید می کنند . تنها زیر « تهدید می کنند » به عنوان غلط خط کشیده شده است که درست است . لیکن کلمه ی (آن) هم در ترجمه جایی ندارد وباید حذف شود وباید زیرش خط کشیده شود . وهمینطور است آغاز سطر 5 وترجمه ی آن .

19-  ص 76 : در متن زرد رنگ حاشیه سمت راست آمده است : کلمات مبنی که به الف ختم می شوند ؛ مانند : علی ، إلی ، حتّی ... . کلمات داده شده همگی حرف هستند . بهتر بود از اسم ها هم مثالی می آورد .

20-  ص 77 : تمرین اول کلمات مبنی را می خواهد ودر عبارت نخست زیر « وعظته » یک خط کشیده است . روشن است که نمی توان به این جمع حکم بنا بر ... داد بلکه باید یا تنها زیر« وعظتْ » خط بکشد ویا تنها زیر «ـه» خط بکشد ویا زیر هریک جدا خط بکشد . مثل : وعظتـه .

21-  ص79 : کارگاه نرجمه : در سطر اول ترجمه چنین آمده است : جغدی در خانه ای از خانه های بصره زندگی می کند . زیر کلمه ی « خانه ای » به عنوان غلط خط کشیده است . لیکن زیر کلمه ی « خانه های» که این نیز زغلط است خط نکشیده است وباید خط دار شود .

22-   ص79 : کارگاه نرجمه :  در ترجمه سطر سوم آمده است : وپسرت نمی تواند مهر دخترم را که ده مغازه  ویرانه است بپذیرد . تنها زیر کلمه ی «مغازه» به عنوان غلط خط کشیده است ؛ در حالی که کلمه ی «بپذیرد» هم غلط است وباید زیرش خط کشیده شود تا اصلاح شود .

23-   ص79 : کارگاه نرجمه : درسطر چهارم آمده است : فقالت بومة البصرة : نعم . ودر ترجمه چنین است : « جغد بصره گفت : آری،»در متن عربی پس از نعم نقطه (.) دارد لیکن در ترجمه ویرگول (،) آمده است.

24-  ص79 : کارگاه نرجمه : در سطر پنجم آمده است « ... لمدّة سنة ؛ » ودر ترجمه آمده است : برای مدت دو سال دیگر ... . تنها زیر ترکیب «دوسال» خط دارد . روشن است که کلمه ی «دیگر» هم غلط است وباید زیر آن نیز خط کشیده شود تا اصلاح گردد .

25-  ص 83 : در متن این صفحه کادر چهارم آمده است «... وأریدُ المَعذَره .» مصدر معذرة با فتح میم آمده است در حالی که با کسر« مَعذِره » صحیحتر است.

26-  ص 83 : در پاورقی این صفحه کلمه ی ( الأباء) غلط است وباید (الأدَباء) نوشته شود .

27-  ص 83 : در تمرین چهارم یکی از موارد خواسته شده ، مفعول به است . چهار تا مفعول به داده است که همگی از نوع اسم ظاهر است . بهتر است مثال ها طوری طراحی شوند که از نوع ضمیر نیز در آنها وجود داشته باشد .

28-  ص 93 : کارگاه ترجمه : در سطر پایانی متن آمده است : بعد أیّام فتح السّجّانُ بابَ السّجن... . در ترجمه آمده است : پس از دو روز زندانبان درِ زندان را باز کرد ... کلمه ی «دو روز» غلط است وباید اصلاح شود در حالی که زیر آن خط نکشیده است .

29-   ص 93 : کارگاه ترجمه :  در ادامه سطر پایانی آمده است : فوجد أقلیدس مَیّتاً ... . ودر ترجمه آمده است : واقلیدس را بیمار یافت . کلمه ی «بیمار » غلط است وباید اصلاح شود در حالی که زیر آن خط نکشیده است .

30-   ص 93 : کارگاه ترجمه : در پایان سطر آخر آمده است : « لیس أسلوب مَلَکيّ لتعلیم الهندسة » .د رترجمه چنین آمده است : «برای آموزش هندسه روش شاهانه ای وجود ندارد » بهتر است که (ی) وحدت یا نکره به موصوف اضافه شود وچنین گردد : روشی شاهانه .

31-  ص102 : د رتمرین سوم عبارت دوم چنین آمده است : المعلّمُ أنبیاء الأمّة . بهتر است این عبارت به این شکل تغییر یابد : المعلمون نبيّ الأمّة . چون در باره ی عبارت کتاب پاسخ ها با هم متفاوت است و وحدت در پاسخ میان همکاران نیست . گرچه تحلیل درست آن این است که خبر باید با مبتدا مطابقت کند پس باید گفته شود : المعلمُ نبيُّ الأمّة . لیکن فراوان دیده شده است که اصلاح این عبارت را به شکل : المعلمون أنبیاء الأمّة گفته می شود که این پاسخ قطعا برای عبارت کتاب غلط است ونشان آن است که روش تحلیلی قواعد دانسته نشده است .

32-  ص103 : تمرین 5 : عبارت سوم ، پاسخش الف است . لیکن کلمه ی « مهمًّ » با تنوین فتح غلط است وباید به شکل « مهمٍّ » نوشته شود .

                                                                        مبنیّ

33-  ص104 : در پایان تحلیل صرفی « یغتنم » آمده است : ...،متعدٍّ............     ،

                                                                       معرب

در این پاسخ چهار ایراد وجود دارد :

الف- نقطه چین ها هم سطر با کلمه ی «فعلٌ،» نیستند .

ب- پس از «متعدّ» ویرگول نیاز است .

ج- پس از پایان تحلیل صرفی خط کج نیامدهاست .

د- در سطر بعدی که اعراب است میان مواردی که یکی باید به عنوان پاسخ درست انتخاب شود نقطه چین ندارد .

34-  ص104 : ترکیب «الفرصة» : بهتر است در ترکیب گفته شود : مفعولٌ به نه مفعول تنها .

35-  ص104 : د رتحلیل صرفی« الحیاة » میان دو گزینه : اسم یا فعل ، نقطه چین ندارد .

36-  ص 108 : در بخش «المعجم» آمده است : دَلَّ ـــُـــ : راهنمایی کرد ؛ در حالی که در صفحه ی 109 آمده است : شَدَّ ــــــــ یَشُدُّ : نیرومند ساخت . تفاوت در نوشتن این دست کلمات وجهی ندارد وباید به یک شکل نوشته شوند .

37-  ص 109 : صاحب الجلالة : را چنین ترجمه کرده است : دارای شکوه ، أعلی حضرت . د رحالی که نوشتن «أعلی حضرت» به این شکل در فارسی غلط است وباید به شکل «اعلا حضرت» در آید .

38-  ص110 : العُزّی : را چنین ترجمه کرده است : نام یکی از بت های کفار قریش ؛ ودرصفحه ی 111 در باره ی «اللات» چنین آمده است : نام یکی از بت های مشرکان قریش . یکجا گفته است کفار قریش وجای دیگر گفته است مشرکان قریش . بهتر است که د رهر دو جا گفته شود : مشرکان قریش .

39-  فکرة راَئعة : گذاشتن فتحه روی الف اضافه است .

40-  ص 110 : الفوم : در باره ی الفوم گفته است : سیر(همان ثومِ است) حرکت کسره زیر میم «ثوم» اضافه است وباید برداشته شود . 

41-  ص111 : در ترجمه ی «لنا» گفته است : با ما ، برای ما   أعلینا أم لنا : برضد ما یا با ما ، ترکیب «برضد» ما در فارسی غلط است وبهتر است گفته شود : ضد ما یا با ما . در ضمن ویرگول پس از علامت استفهام نیز بی جا است وباید حذف شود .       

معرفی کتاب « مغازی » واقدی

کتاب مغازی – جمع مَغزَی یعنی جنگ – نخستین کتابی است که در زمینه ی جنگ های پیامبر اسلام در طول 10 سال عمرشان در مدینه نوشته شده است . نویسنده ی این کتاب محمد بن عَمر واقدی است که درگذشته در تاریخ 207ه – ق می باشد . این کتاب توسط آقای محمود مهدوی دامغانی با نام «تاریخ جنگ های پیامبر» در سه جلد به فارسی برگردانده شده است . ناشر این کتاب مرکز نشر دانشگاهی تهران است . این کتاب برای علاقمندان تاریخ جنگ های پیامبر بسیار سودمند است .

اعلامیه ی جهانی حقوق بشر « ماده ی نخست »

المادة الأولی :

يولد جميع الناس أحراراً متساوين في الكرامة والحقوق، وقد وهبوا عقلاً وضميراً وعليهم أن يعامل بعضهم بعضاً بروح الإخاء.

ماده ی نخست :

همه ی مردم آزاد و برابر در کرامت وحقوق به دنیا می آیند ، وبه ایشان خرد و وجدان بخشیده شده است و بر آنان است که با روحیه ی برادری با یکدیگر رفتار کنند .