حتّی فرعون هم به آزادی بیان باور داشت !!
داستان زندگی موسای پیامبر در سوره ی طه (هم )که سوره ی بیستم قرآن کریم می باشد ، آمده است . در داستان زندگی وپیامبری ایشان نکته های ظریف وجالبی وجود دارد که از زبان آدم های مختلف بیان شده است ومهمتر از همه ی این ها این است که این نکات ظریف بر زبان الله تعالی در قرآن آمده است . از جمله این نکات فراوان ، نوع برخورد فرعون با موسی وهارون است .
بر همه پیداست که موسی در دربار پادشاهی فرعون پرورش یافت وکلام ورفتار وی از خشونت وتندی بدور است . وبهترین روش برای فعالیت وکار اجتماعی را گفتگو می داند واز همین رو ست که از پروردگار می طلبد که هارون را نیز همراهش کند چون وی خوش گفتار است . موسی می داند که می تواند در دریاری که سال ها درآن پرورش یافته است سخنانش رابی هراس وبیم بیان کند وگوش هایی شنوا هم برای این سخنان وجود دارد ونخستین آن ها خود فرعون است .
فرعون درقرآن فردی دیکتاتور وقاتل معرفی شده است که برای بقای حکومتش حاضر است همه ی پسران مملکتش را بکشد تا مردی پیدا نشود که بتواند در برابر زورگویی های وی بایستد وقیام کند وحتّی قوم بنی اسراییل را هم به اسارت خویش درآورد وانواع تجاوز وشکنجه را در حق آن ها روا داشت تا بتواند عمودخیمه ی قدرت ستمکارانه ی خور را مستحکم تر کند . اما همین فرد به طور ضمنی از خصلت هایی هم برخوردار است که امروزه از نکات مثبت یک حاکم به حساب می آید .
اما برخی از آیات در این زمینه از این قرار است :
1- اِذهبا إلی فرعون إنّه طغی ( 43)
پیش فرعون بروید که وی سر به طغیان گذاشته است .
2- فقولا له قولاً لیّناً لعلّه یتذکّرُ أو یخشَی (44)
وبا او به نرمی سخن بگویید باشد که متذکر شود یا بترسد .
3- قالا ربّنا إنّنا نخافُ أن یَفرُط علینا أو یَطغَی ( 45 )
آن دو گفتند خدایا ما می ترسیم که وی برما ظلم کند یاسرکشی بنماید .
4- قال لا تخافا إنّني معکما أسمعُ وأری ( 46 )
گفت بیم نداشته باشید من با شمایم می شنوم ومی بینم .
5- فاتیاهُ فقولا إنّا رسولا ربّک فأرسلْ معنا بني إسرائیل ولا تُعذّبْهم ... ( 47 )
پس نزد وی رویدوبگوییدمادو فرستاده ی پروردگار توایم و بنی اسراییل را به همراه ما بفرست وشکنجه شان نده .
6- إنّا قد أوحيَ إلینا أنّ العذابَ علی مَن کذّبَ وتَولّی ( 48 )
برما چنین الهام شد ه است که عذاب سخت بر کسی وارد می شود که تکذیب کند و روی بگرداند .
7- قال فمن ربّکما یا موسی ( 49 )
گفت ( فرعون ) چه کسی پروردگار شماست ؟
8- قال ربّنا الذي أعطی کلَّ شیء خَلْقه ثمّ هَدی ( 50 )
گفت ( موسی ) پرورگار ما آن کسی است که همه چیز را بیافرید وهدایتش نمود .
9- قال فما بالُ القرون الأولی ( 51 )
گفت پس حال مردمان پیشین چون است ؟
10- قال علمُها عند ربّي في کتاب لا یضِلُّ ربّي ولا یَنسی ( 52)
گفت:علم آن درکتابی نزدپروردگار من است که پروردگار من خطا نمی کندوفراموشی به وی دست نمیدهد .
11- ولقد أریْناه آیاتنا کلّها فکذَّبَ وأبی ( 56 )
وما البته همه ی آیات خود را به وی ( فرعون ) نشان دادیم واو تکذیب کرد واز آن سربرتافت .
12- قال أجئتَنا لِتُخرجَنا من أرضنا یسحرک یا موسی ( 57 )
گفت ( فرعون ) آیا آمدید که ما را با جادوگریتان از سرزمینمان بیرون کنید ای موسی ؟
13- فلنأتینَّک بسحرٍ مثلِه فاجعلْ بیننا وبینک مَوعداً لا نُخلفه نحنُ ولا أنتَ مکاناً سُویً ( 58 )
ما هم به یقین جادویی مانند آن برای تو خواهیم آورد پس بین ما زمانی ومکانی مسطح وهموار تعیین کن نه ما از آن خُلف وعده می کنیم ونه شما .
14- قال موعدُکم یومُ الزینة وأنْ یُحشَر الناسُ ضُحیً ( 59 )
گفت ( موسی ) قرار ما روز عید است ومردم هم به هنگام نیمروز در آن حاضر شوند .
15- فتوّلَی فرعونُ فجمَعَ کیدَه ثمّ أتی ( 60 )
پس فرعون به کار خود پرداخت وترفند های خود را مهیا کرد وحاضر شد .
16- قال لهم موسی ویلکم لا تَفتَروا علی الله کَذِباً فیُسحتَکم بعذابٍ وقد خابَ مَن افْترَی ( 61 )
موسی به آنان ( ساحران ) گفت : مواظب باشید که برخدا دروغ نبندید که در این صورت شما را به عذابی خوار کند وهر کس دروغ بندد زیانکار است .
17- فتَنازَعوا أمرهم بینَهم وأسَرّوا النجوَی ( 62 )
پس آنان درکارشان به گفتگو پرداختند و پنهان با هم گفت وشنید کردند .
18- قالوا إنْ هذانِ لَساحران یُریدان أْنْ یُخرجاکم من أرضکم بسحرِهما ویَذهبا بطریقتکمُ المُثلی ( 63 )
گفتند : این دو ( موسی وهارون ) جادو گرند وقصد دارند که شما را با جادویشان از سرزمینتان بیرون کنند و مذهب نیکوی شما را ازبین ببرند .
19- فأجمِعوا کیدَکم ثمّ ائتوا صفّاً وقد أفلَح الیومَ مَن اسْتعلَی ( 64 )
پس راهکارهای خودتان راتدارک ببینیدوآنگاه درصف آییدوامروز به یقین کسی رستگار است که غالب شود .
20- قالوا یا موسی إمّا أْ أنْ تُلقيَ وإمّا أنْ نکونَ أوّلَ مَن ألقی ( 65 )
گفتتند : ای موسی تو نخست به کار می پردازی یا ما نخستین کس باشیم که دست به کار می شویم .
21- قال بل ألقُوا فإذا حِبالُهم وعِصیُّهم یُخیَّلُ إلیه من سحرهم أنّها تَسعَی ( 66 )
گفت : شما دست به کار شوید . ناگاه طناب ها وچوبدستی هایشان در اثر جادوگریشان چنین به نظر می آمد که در حرکت وجنبش افتادند .
22- فأوجَس في نفسه خِیفةً موسی ( 67 )
موسی سخت ترسید .
23- قلنا لا تخَفْ إنّک أنتَ الأعلی ( 68 )
گفتیم : نترس البته که تو برتر هستی .
24- وألْقِ ما في یمینک تَلقفْ ما صَنعوا إنّما صَنعوا کیدُ ساحر ولا یُفلحُ الساحرُ حیثُ أتی ( 69 )
وآنچه در دست راست داری بیفکن هر آنچه آنان انجام دادند را ببلعد . آنچه آنان انجام دادند ترفند جادوگر است وجادوگر هیچ جا موفق نمی شود .
25- فألقِيَ السَّحَرةُ سُجّداً قالوا آمنّا بربّ هارون وموسی ( 70 )
پس ساحران به سجده افتادند وگفتند : ما به خدای هارون وموسی ایمان آوردیم .
26- قال آمَنتم له قبل أن آذَنَ لکم إنّه لَکبیرُکم الذي علّمَکم السحرَ فلَأقطِّعنَّ أیدیَکم وأرجُلَکم من خِلاف ولأصلِّبنّکم في جُذوع النخل ولَتعلمُنَّ أیُّنا أشدُّ عذاباً وأبقی ( 71 )
گفت : پیش از آن که من به شما اجازه دهم به وی ایمان آوردید براستی که بزرگ شما وی ( موسی ) است که به شما جادوگری آموخت . من دست ها وپاهای شما را عکس هم خواهم برید وشما را بر بالای تنه های درختان خرما دار خواهم زد وخواهید دانست که کدامیک از ما عذاب وشکنجه اش سختر وپایدارتر است .
27- قالوا لن نُؤثرَک علی ماجاءنا من البیّنات والذي فطَرَنا فاقضِ ماأنتَ قاضٍ إنّما تَقضي هذه الحیاة الدنیا(72 )
گفتند : سوگند به آن کس که ما را آفرید ، ما هرگز تو را بر معجزات موسی که برایمان آشکار شد ترجیح نخواهیم داد . پس هرچه خواهی بکن تو تنها در باره ی زندگی این دنیا می توانی فرمان دهی .
برداشت ها :
1- رفتار فرعون به طغیان تعبیر شده است ؛ یعنی از مسیر وبستر خودش همچون رودخانه خارج شد وباید به مجرای خودش برگردانده شود نه این که از میان برداشته شود .
2- با مخاطب ولو فرعون باشد ، باید با ادب ومتانت سخن گفت واز هر گونه گفتار درشت وتند پرهیز کرد ؛ چون تنهااین روش است که دل مخاطب را نرم می کند . اماخشونت ، خشونت می آورد وار هدف دور می سازد .
3- کار سفیر سخت ودشوار است چون ممکن است در معرض هر گونه تهدید واقع شود ،حتی اگرسفیر پروردگار باشد .
4- حمایت مستقیم پروردگار از سفیران باعث دلگرمی آنان بوده است .
5- موسی و هارون فرستاده ی خدا به سوی فرعون هستند وتکلیفشان آزادی ورهایی بنی اسراییل است . به نظر می رسد که وضعیت اسفبار وغم انگیز دیگر گروه های مردم جز بنی اسراییل در حکومت فرعون برای سفیران اهمیت ندارد وآنان تنها برای نجات بنی اسراییل آمده اند !!
6- موسی وهارون چنان جسارت گفتار و سخن داشتند که دربرابر فرعون گفتند که هر کس سخن حق را قبول نکند وتکذیب کند عذاب خدا بر وی نازل می شود و معلوم بود مرادشان از این سخن شخص فرعون است وگرنه خودشان را هیچ وقت مصداق این سخن نمی دانستند . این بیان نشان می دهد که موسی وهارون علاوه بر این که از پشتیبانی پروردگار برخوردار بودند ، تشخیص دادند که فضا برای طرح این سخن باز است وفرعون هم گوش شنیدن آن را دارد . واین سخن را آیه ی بعدی تایید می کند .
7- فرعون می داند که موسی وی را پروردگار خودش نمی داند به همین دلیل از او در باره ی پروردگارش سوال می کند وهمین گفتگو پیرامون موضوعی به این مهمی نشان از دمکرات بودن فرعون دارد والّا فرعون می توانست به آنان اجازه ی ادامه دادن به گفتارشان را ندهد وهر بلایی سرشان بیاورد .
8- خدای واقعی آن کس است که به هر موجودی حیات وزندگی می دهد وراه را هم به او نشان می دهد . پس خلق کردن وحیات بخشیدن وراهنمایی کردن به خدا نسبت داده شده است وکسی حق ندارد این حقوق را از آفریده های عالم بگیرد .
9- درباره ی دیگران مخصوصا آنان که درگذشته اند ، چگونه باید سخن گفت ؟
10- پیامبر به صراحت اعلام می دارد که درباره ی نسل های پیشین و این که اگر خلافی مرتکب شدند وتکذیب کردند وخدایشان را نپرستیدند تکلیفشان چه می شود ، هیچ نمی داند و درباره اش نظر نمی دهد . وهر کس در این باره نظری بدهد به خدا دروغ بسته است !
11- خدا تا می توانست آیات ونشانه هایش را دراختیار فرعون گذاشت اما وی نپذیرفت .
12- فرعون معتقد است که موسی تابعیت کشورش راندارد وحق ندارد که درباره ی این موضوع اظهار نظر کند . داشتن تابعیت کشور مصر را موسی نیز به طور ضمنی پذیرفته است چون فقط درباره ی قوم بنی اسراییل حرف می زند ( همراه من آنان را بفرست تا باخودم ببرم وبر آنان ستم مکن ) ودر باره ی اقوام دیگر اظهار نظر نمی کند . در ضمن فرعون موسی را به جادوگری متهم می کند ولابد موسی هم کارهایی می کرده است که از نظر آنان مصداق جادوگری بوده است . وممکن است فرعون ویارانش دو نوع جادوگری در موسی دیده باشند : جادوگری درسخن که اعجاز کلام وی بوده است و جادوگری در کارهای خارق العاده که این مورد برای فرعونیان شناخته شده بود وخود را در این کار استاد مسلّم می دانستند وبر همین اساس بود که راضی شدند با موسی به رقابت بپردازند .
13- فرعون دستور دستگیری و محاکمه و زندان و شکنجه ی موسی وهارون را نمی دهد بلکه راه گفتگو را بر می گزیند و می گویدکه از این دست جادوگری ها هر چه بخواهی ما هم برایت فراهم می کنیم وارائه می دهیم . زمانی را درنظر بگیر تا دور هم گرد آییم وبا هم زور آزمایی کنیم . فرعون اهل کلک زدن وفریب دادن وجا زدن نیست وبه قولش عمل می کند و می داند که موسی هم اهل جا زدن نیست و حتی تعیین روز ومکان نبرد را هم به دست موسی می سپرد . تعبیر « مکاناً سُویً یعنی جایی هموار ومسطح وجادار » نشان می دهدکه فرعون دوست دارد ، خلایق به هر تعداد که خواستند در مجلس حضور یابند ونظاره گر باشند واز این دعوت عمومی هراسی ندارد . مکانا سوی امروزه به معنی مناظره وآن هم از نوع مناظره ی تلویزیونی می باشد تا خلایق بیشماری شاهد آن باشند ودرباره ی آن اظهار نظر کنند . این کار فرعون نشانه ی دید باز وروشن وی نسبت به این مسئله ی مهم است که با کیان وهستی نظامش مرتبط است .
14- موسی زمان نبرد را روز عید قبطیان آن هم در نیم روز اعلام می دارد تا مردم بیشتری در آن حضور یابند وفرعون هم مخالفتی نمی نماید .
15- فرعون با هماهنگی وهمفکری با یارانش در مکان مورد نظر حاضر شد . وآیه اشاره نمی کند که در این روزهایی که فرعونیان خودشان را برای نبرد آماده می کردند ،موسی وهارون به چه کار هایی مشغول بودند .
16- موسی از این فرصت کمال بهره برداری را کرد وبه ساحران هشدار داد که مواظب کارهایشان باشند وخدا را تکذیب ننمایند وگرنه مستوجب عذاب خدا می شوند .
17- فرعونیان دوباره با هم شور کردند و به گفتگو پرداختند وبرنامه ی کار ی خود را یک بار دیگر با هم مرور کردند وخود را برای شروع همآوردی آماده کردند .
18- دربرابر آن سخن موسی که به ساحران گفت ، فرعونیان هم در خطاب به یاران خود گفتند که این دو ، جادوگرند وقصد دارند شما را از راه بدر کنندوسرزمینتان را تصاحب کنند وشما را آواره بیابان نمایند ودیانت نیکوی شما را ازبین ببرند . از آیات فهمیده نمی شود که مردم حاضر در میدان که علی الظاهر باید از حامیان فرعون باشند ، متعرض موسی وهارون ودوستانشان شده باشند و دست به اقدامات ایذایی زده باشند و گروه هایی خودجوش را به میدان نبرد آورده باشند تا هرگاه قافیه را باختند وارد کارزار شوند .
19- فرعونیان ، نصیحت های پایانی خود رادراختیار یاران خود قرار می دهند واز آنان می خواهند که با آمادگی تمام وارد کارزار شوند . وآرزوی پیروزی برای گروه خود می نمایند . از ترکیب « وائتوا صفّاً » فهمیده می شود که آنان به نظم وانضباط در کار ارزش زیادی قایل بودند . واز ساحران خواستند که در صفی مرتب ومنظم در میدان حاضر شوند .
20- ساحران جانب ادب را نگه داشتند و به موسی گفتند که شما شروع می کنی یا ما شروع کنیم . عبارت نشان می دهد که ساحران انسان هایی خود ساخته وبا کلاس بودند واز تربیت درست برخوردار بودند واین نشان از وجود یک جامعه ی مدنی به تعبیر امروزی در آن دوران داشت .
21- موسی آنان را مقدم داشت نه ازآن جهت که دربرابر ادبشان ، ادب نشان دهد بلکه از آن جهت که راز کارشان را دریابد تا پاد آن را آماده کند . طناب ها وچوبدست هایشان را بر زمین انداختند ناگهان همه دیدند که چون مار روان شدند وبه جنبش درآمدند .
22- موسی از دیدن این صحنه سخت ترسید وترسش از این بود که نتواند ترفند آنان را نقش بر آب کند .
23- دوباره خدا به داد موسی رسید وبه او دلگرمی داد وگفت که نتیجه ی این کارزار به سود تو رقم خواهد خورد .
24- نوبت موسی شد و وی هم چوبدستی اش را افکند وچوبدستی موسی به ماری بزرگ بدل شد وآن مارها را بلعید . واین نشان می دهد که موسی هم از این دست کارها بلد بوده است . ساخته ی ساحران جادو نامیده شدوناکام ماند والبته که جادو گر هیچ گاه پیروز نمی شود ؛ اما ساخته ی موسی معجزه نام گرفت ومعجزه هم همیشه پیروز است .
25- ساحران به برتری کار موسی پی بردند وکار خود را برابرش ناچیز دیدند وبه موسی ایمان آوردند . این رویداد نشان می دهد که این انسان های تربیت شده در آن جامعه ، آدم های واقع بین بودند وواقعیت را می پذیرفتند وماست را سفید می دانستند گرچه فرعون بگوید که سیاه است .
26- از این جا فرعون دبه می کند وقاعده ی بازی را به هم می ریزد وشروع می کند به تهدید وارعاب ساحران والبته به درمی گوید تا دیوار بشنود وتهدیداتی سنگین وهراسناک بر زبان می آورد : دست ها وپاهای شما را عکس هم خواهم برید وبر تنه ی درخت خرما شما را دار خواهم زد تا بفهمید که سرپیچی کردن از اوامر سلطان چه عواقبی در پی دارد . البته آنان که حقیقت را دریافتند از این توپ وتشر ها نمی هراسند وجا نمی خورند . درواقع این تهدیدها حاکی از شکست خفت بار فرعون بود ونشانه ی ضعف وناتوانی وی . بریدن دست و پا بر خلاف هم ، از مجازات های فرعونی است پس در میان ما چه می کند ؟!
27- ساحران دست از جان شسته به زبان آمدند وگفتند که هر کاری می خواهی بکن ما حقیقت را یافتیم وآن را از کف نخواهیم داد و تو تنها بر جسم ما حاکمی وبر جان وروح ما فرمانروایی نداری ؛ شاید دنیا را از ما بگیری اما آخرت را چطور ؟ وهنر حاکم این است که بر دلها حکومت کند نه بر جسم ها ، حکومت بر جسم ها با سرنیزه ممکن است اما حکومت بر دلها با رضایت مردم میسر است .