در کتاب درسی عربی دبیرستان سال سوم متوسطه ، درس دهم ، چاپ 1382 ،  متنی با نام « فتح القلوب » گنجانده شده است . این متن که درسه صفحه طراحی ونگاشته شده است با عکسی از میدان نقش جهان اصفهان مزیّن شده است . این متن قصد دارد با افتخار، تمامی فتوحات اسلامی را درست و انسانی و مطابق با قواعد اسلامی ارزیابی نماید ولی اعتراف می نماید که نمونه هایی عکس این ارزش ها نیز ممکن است در تاریخ فتوحات اسلامی رویداده باشد که سعی بلیغ می نماید تا آن را مشروع وقانونی جلوه دهد و دراین راستا ، نقل های تاریخی را کامل و تمام بیان نمی کند . 

آن رخداد تاریخی « فتح سمرقند » است . نمی دانم کتاب ،  چرا این همه فتوحات را ندیده گرفته و به سراغ فتح سمرقند رفته است ، آن هم فتح شهری در آن سوی جیحون و حوزه ی ماوراء النهر . شاید نمونه ای که بتوان به آن افتخار کرد، در این سوی جیحون از تیسفون گرفته تا آن سوی خراسان نیافته است !!

جمله هایی از کتاب را با هم می خوانیم :

إنّ الإسلام لم یفتح البلاد بهدف الاحتلال والسلب و النهب بل کان یفتح القلوب قبل فتح البلاد ! لقد غزا المسلمون مدینة سمرقند ، أیّام خلافة عمر بن عبدالعزیز من غیر إنذار و إعلان مُسبق . فقدّم أهالی المدینة شکوی إلی الخلیفة فأحال الخلیفة الدعوی إلی القاضی ، فحکم القاضی ببطلان الفتح الإسلامیّ للمدینة!!! لأنّ الفتح کان مخالفا لقواعد الإسلام الحربیّة فی مجال نشر الدین الإلهیّ . و لهذا أمر بخروج الجیش من المدینة ! فلمّا رأی أهالی المدینة هذه العدالة الإسلامیّة ، طلبوا البقاء تحت رأیة الإسلام ... !!!

 برگردان :

اسلام ، سرزمین ها را به منظور اشغال کردن و ربودن و چپاول کردن فتح نکرد بلکه پیش از فتح کردن سرزمین ها ، دل ها را فتح می کرد. مسلمانان در روزگار خلافت عمربن عبدالعزیز اموی بدون هشدار و اعلام قبلی به جنگ شهر سمرقند رفتند . پس مردم شهر، شکایتی را به خلیفه ارائه دادند و وی شکایت را به قاضی سپرد ، قاضی حکم به باطل بودن فتح شهر، توسط مسلمانان داد . چون فتح ، مخالف قواعد جنگی اسلام در راه گسترش بخشیدن دین الهی بود . و به همین دلیل ، خلیفه به خروج سپاه از شهر فرمان داد . وقتی که مردم شهر این دادگری اسلامی را دیدند ، خواستار ماندن در زیر بیرق اسلام شدند !!!

در منابع معتبر تاریخی فتح سمرقند این گونه تصویر گشته است :

شخصی به نام سعید بن عثمان ، اِمارت خراسان را به عهده داشت . وی با حاکم سمرقند صلح کرده بود که از او هفتصد هزار درم خراج بگیرد و تازیان با سمرقند و مردم و آیین آن ها کاری نداشته باشند . این صلح از هردو سوی پذیرفته شده بود وبه آن عمل می شد تا این که کار اِمارت خراسان به شخصی به نام قتیبه دسید .

 قتیبة بن مسلم باهلی در سال 86 هجری از دست حجاج بن یوسف ثقفی به امیری خراسان رسید . قتیبه همچون ارباب خود حجاج ، از شقی ترین و بی باک ترین و خونریزترین سرداران عرب بود .آن چه از بیداد و کشتار و تاراج که به خوارزم و تخارستان و ماوراء النهرکرد ، کسی نکرده بود . او پس از گشودن خونین شهر بخارا – که اینجا مجال پرداختن به آن نیست – با نادیده گرفتن پیمان صلح سلف خود ، آهنگ سمرقند کرد .  فتح سمرقند آسان دست نداد . یک چند آن را محاصره کرد اما مردم شهر مقاومت کردند و قتیبه با سپاه خود ، زمانی دراز پشت دروازه های شهر بماند . درباره ی فتح سمرقند در برخی از تاریخ ها داستانی آورده اند که مانند افسانه های هومیروس و شهر تروا می باشد . اما هرچه بود ، قتیبه این شهر را با خدعه و نیرنگ و بر خلاف قراردادهای مسلمانان گشود و به ناچار با غارت و کشتار و بیداد همراه بوده است . او مردم شهر را از سرای های خود بیرون راند وسپاه خویش را در خانه ها و سرای ها جای داد .

در این زمان تازه عمر بن عبدالعزیز به خلافت رسیده بود . مردم شکایت به نزد خلیفه بردند و خلیفه یکی از قاضیان را فرمان داد تا موضوع را بررسی کند و به حق داوری نماید . قاضی حکم داد که باید تازیان و اهل سمرقند بردروازه ی سمرقند دگر باره نبرد کنند !!!!!؛ اگر اعراب پیروز شدند ، سمرقند را چون شهری که به عَنوه گشوده باشند تلقّی کنند و گرنه دیگر باره با آن ها عهدی تازه ببندند . مردم شهر که از این حکم عادلانه ، شگفت زده شده بودند و درد غم وکشتار و بی عفتی را چشیده بودند ، حاضر نشدند که بار دیگر شمشیر جهل و جنون در میانشان به کار افتد ، پس به حضور سپاهیان عرب در این شهر از سر ناچاری تن دادند .

چون به تاریخ به دیده ی تامل نگریسته شود وبه متن فوق توجه شود ، جا دارد که واژه به واژه ی آن متن، نقد وارزیابی شود وبارمعنایی متن و پیام آن بررسی شود تا سره از ناسره نمایان گردد .

به کجای این تاریخ درخشان باید افتخار کرد ! وچگونه می توان ، قاتلان را پرچم دار عدالت و مروّت و انسانیت نامید و از آنان تجلیل کرد و تاریخ را وارونه در اختیار جوانان این مرز و بوم نهاد؟