آیا از دامن زن مرد به معراج می رود ؟!

دختر چون به سن رشد تن وروان می رسد بنابر رسم بشری خداداده شوهر می کند وبه خانه ی همسر می رود وپس از مدتی طبق خواست خداوند و دو طرف باردار می شود وزمان بارداری آغاز می گردد . از این جا وی دیگر مادر خوانده می شود وسختی های بسیاری را در درازای 9 ماه برخود هموار می کند ، هر چیز نمی خورد وهر کار نمی کند و ... تا بتواند فرزندش را با تندرستی به زمین بگذلرد .

چون فرزند جهاندیده شد ، بخش بزرگ دیگری از دوران سختی مادر آغاز می شود . شیر می دهد ، می شوید ، کهنه عوض می کند ، تمام وقت در اختیار فرزندش است ، شبها تا بامداد بیدار می ماند تا مبادا تب کند ، سرما بخورد ، بد بخوابد ، و ... . دستش را می گیرد تا راه رفتن بیاموزد ، با وی سخن می گوید تا زبانش به سخن گفتن بازبشود ، به مهد کودکش می فرستد ، با آنکه در مهد کودک است باز نگران است و به آنجا سرمی زند، اگر گوشی تلفن زنگ بزند هراس وجودش را فرا می گیرد وبا خود می اندیشد که مبادا از مدرسه و در باره ی فرزندش باشد با شتاب به سراغ تلفن می رود ، کارهای خانه را سروسامان می دهد ، به شوهرش می رسد و دیگرکارها را هم انجام می دهد که از شمار بیرون است . به مدرسه می برد و ... به دانشگاه می فرستد و ... حالا دیگر فرزند ، برومند شده است وبرای خودش قد و قامتی یافته است ومی اندیشدکه از روز نخست با همین قیافه به جهان آمده است ، رشید ، رعنا ، خوشگل وزیبا و سخن گو و با سواد وزور مند و ... !!

حالا به سن سربازی می رسد وبه سربازی می رود ( البته برخی هم مستثنا هستند ! ) و غصه های مادر پایان ندارد ، برایش لباس ، غذا ، مسواک ، و ... تهیه می کند وهمراهش تا آن جا که بایسته باشد راه می رود ، از سربازی بر می گردد وهوای همسر گزینی در سر دارد ، مادر همه ی تلاشش این است که زنی در خور و شایسته برایش بگیرد و زن هم می گیرد و زندگی نو آغاز می کند و کاری می گیردوچند سالی به کار سرگرم است وکارشناس ومتخصص و استاد و حاج آقا می شود وحالا دیگر قدری کتاب خوانده وصغرا وکبرا بلد است ، اسطقس فوق اسطقسات بر زبان می آوردو   جمله هایی برزبان می آورد که بسیاری آن را درک نمی کنند ، صاحب رای ونظر وفتوی می گردد و اینجا که می رسد فتوی می دهد که زن یک دنده اش کم است ، ناقص العقل است ، نمی فهمد ، احساساتی است . توی سرش می زند وبه وی توهین می کند وبرایش قانون می نویسدوسهمش را تعیین می کند وامر ونهیش می کند . به او اجازه نمی دهد که از خودش بگوید ، از دردهایش بگوید واز غصه هایش تعریف کند واز امیدها و آرزوهایش بگوید ، از آنچه می خواهد بگوید واز آنچه نمی خواهد بگوید و ... .

مرد امروز وفرزند خردسال دیروز ، مادرش راسرزنش می کند ومی گوید: تو صلاح خودت را تشخیص نمی دهی ونمی دانی که چه چیز برایت خوب است وچه چیز برایت بد است ، این من هستم که می توانم تشخیص بدهم وخیر وصلاح تو را بهتر از تو تشخیص می دهم . برایت نسخه ای می نویسم بگیر وبرو وصدایت هم در نیاید که در این صورت عرش کبریایی به لرزه در می آید وخشم خداوندگار تو را خواهد سوزاند !!!

آیا مرد از دامن زن به معراج می رود ؟ اینگونه ؟ برود به معراج وچه کند ؟ برگردد وتوی سر زن بزند ؟ همان بهتر که به معراج نرود !

       

   «عجم وأعجم»

 درمفردات راغب زیرنام«عجم»آمده است:العُجمةُ خلافُ الإبانة والعجمُ خلافُ العرب ، والعَجميّ منسوبٌ إلیهم ، والأعجمُ مَن في لسانه عُجمةٌ عربیّآ کان أو غیرَ عربيٍّ اعتبارا بقلّة فهمِهم عن العَجم والأعجميّ منسوبٌ إلیه ، قال : ( ولو نزّلناهُ علی بعض الآعجمین ) علی حذف الیاءات ، قال : ( ولو جعلناهُ قرآنا أعجمیّآ لَقالوا لولا فُصِّلتْ آیاتُه أأعجميٌّ وعربیٌّ – یُلحِدون إلیه أعجميٌّ ) .

برگردان : عُجمه مقابل به وضوح سخن گفتن است وعَجم مقابل عرب است ، وعجمیّ منسوب به عجم است ، وأعجَم کسی است که در زبانش گنگی وابهام باشد عرب باشد یا غیر عرب با در نظر گرفتن کم فهمیشان که از واژه ی عجم فهمیده می شود ، وأعجمیّ منسوب به أعجم است ، خداوند فرمود : (واگر آن را بر یکی از اعجمی ها نازل می کردیم ) با حذف یاء ها ، خداوند فرمود : ( واگر قرآن را أعجمی قرار می دادیم حتما می گفتند چرا آیاتش به روشنی بیان نشده است ؟ آیا کتاب اعجمی وپیامبر عربی ؟ به او نسبت می دهند اعجمی است ) .

برداشت :

1-  واژه ی « عجم » در قرآن به کارنرفته است .

2- واژه ی « أعجميّ » سه بار در قرآن به کار رفته است .

3- واژه ی « أعجمین » یک با ردر قرآن به کار رفته است . 

4 - عجم اسم است وبرای نامگذاری گروهی که زبان ونژاد وآیینش با عرب متفاوت است به کار می رفت لیکن أعجم صفت است وبر هر کس وهر گروه دلالت داردعرب باشد یا غیر عرب . بنابراین عجم یعنی غیر عرب که در آغاز مراد از این واژه ایرانیان بوده اند وبه مرور این واژه توسعه یافت وبر غیر ایرانیان نیز اطلاق شد . اما أعجم کسی است که نتواند به روشنی وشیوایی سخن بگوید چه عرب باشد وچه غیر عرب .

5-مرادعرب از این واژه که به ایرانیان نسبت می دادنداین بود که ایرانیان نمی فهمند وگنگ ولال هستند واین واژه وقتی از دهان عرب بیرون می جهید قصد ومرادش توهین به ایرانیان بود . اما معدودی از علمای عرب که با انصاف هستند می گویند : ایرانیان عجم هستند چون نمی توانند به شیوایی عرب به عربی سخن بگویند ووقتی به عربی سخن می گویند نمی توانند روان ورسا حرف بزنند !! خوب این یک امر طبیعی ومنطقی است که یک ایرانی نتواند مثل عرب به عربی فصیح سخن بگوید ، این که عیب ایرانی نیست ، همانطور که یک عرب نمی تواند به روانی وخوبی ایرانی به پارسی سخن بگوید . اگر یک ایرانی بتواند مثل عرب سخن بگوید ومثل او بنویسد همچون روزبه پسر دادبه یا همان ابن مقفّع و دیگرایرانیان فرزانه ، آن وقت جای عرب کجاست ؟ تازه عرب نوشتن نثر فنی عربی را از این روزبه پسر دادبه فراگرفت وتا آن وقت نوشتن نثر فنی را نشناخته بود !

6 - قرآن می گوید : اگر ما قرآن را بر یک اعجمی نازل می کردیم ...         

1- ولو جعلناهُ قرآنا أعجمیّآ لَقالوا لولا فُصِّلتْ آیاتُه أأعجميٌّ وعربیٌّ ( فصلت « 41 » : 44 )

2-یُلحِدون إلیه أعجميٌّ ( نحل « 16 » : 103 )

وروشن است که مراد قرآن از اعجمی یک عرب با این صفت است نه یک ایرانی ؛ چون درهیچ جای قرآن از ایران وایرانی ودین وآیینشان سخنی به میان نیامده است . پس اگر از این واژه سبک مغزی فهمیده شود متوجه عرب است نه ایرانی !

7-از شرح راغب درباره ی عجم فهمیده می شود (والأعجمُ مَن في لسانه عُجمةٌ عربیّآ کان أو غیرَ عربيٍّ اعتبارا بقلّة فهمِهم عن العَجم )  که عرب در ذهن خودش در باره ی واژه ی عجم ومصادیقش نفهمی طرف را اراده دارد واگر عرب عالمانه چنین نسبتی به ایرانیان داده است بدا به حالش واگر جاهلانه چنین نسبتی به ایرانیان داده است باز هم بدا به حالش !

          

آیا زن کشتزار مرد است ؟

اگر تاریخ بدرستی وبه دور از جانبداری خوانده شود ، واگر تمامی متون دینی وغیر دینی بجا مانده خوب مطالعه شوددرمی یابیم که در حق زن بیداد فراوانی شده است . البته همه ی این متون به دست مردها وبا زبان مردها وبا اندیشه ی مردها ساخته وپرداخته شده اند و نابجا نیست اگر بگوییم که در غیاب زن از ساحت مقدس مرد ! به نیکی پشتیبانی کرده است .

زن همیشه در طول تاریخ کالایی تجملی در دست مرد بوده است ، هر وقت اراده می کرد از وی آنطور که می خواست بهره برداری می کرد واز دسترنجش سیر می خورد واز این کار ابایی نداشت چون بازدارنده ای نبود تا مچش را بگیرد واو را از این نوع رفتارها بایستاند .

امروزه نیز مانند گذشته دو دیدگاه در برخورد با زن با یکدیگر در نزاع هستند : دیدگاه دینی ودیدگاه بشری . دیدگاه دینی می گوید که « زنانتان کشتزار شما هستند » پس زن مانند یک مزرعه است ! باید خوب آن را آیش کرد وشخم زد و بذر پاشید وآب دادو مواظبتش کرد و پس آنگاه محصولش رادرو کرد و نوش جان کرد . وبرای انجام همه ی این کارها « از هر جای این مزرعه نیز می توان وارد شد » واز این بایت نباید باکی داشته باشد . چون فصل درو سپری شد تا فصل کشت بعدی باید رهایش کرد یا اگر نخواست می تواند آن را بفروشد وزمینی بهتر از آن بخرد تا محصول بهتری برایش بیاورد . 

این دیدگاه اما براین باور است که باید دور این مزرعه حصار کشید وهر روز برآجرهایش افزود و بارویش را چنان بلند کرد که نه دیگران وی را ببینند ونه او دیگران را ؛ نه دیگران صدایش را بشنوند و نه او صدای دیگران و ...  این زن کالایی است در دستان مرد افزون خواه که هم داور است وهم وضع کننده ی قانون وهم مجری ، و تازه رهبر هم هست ، پس برایش احکام می سازد وقانون می تراشد وسهم برایش تعیین می کند و حبسش می کند و کتکش می زند وحقش را پایمال می کند و وی را چون یک کالای اسقاطی در گوشه ای از منزلش- بخوانید انبار خانه اش -  معلَّق نگه می دارد وبه دنبال تعدد زوجات می رود ویا اگر خیلی مرد باشد طلاقش می دهد و ... .

در این دیدگاه زن در چهار دیواری خانه اش باید بماند وآنجا بزک کند . تا چه شود ؟ تا مرد وقتی به خانه در شد بتواند با دیدنش لذت ببرد وخستگی هایش را از خود بزداید و ...

آن دیگری می گوید : زن باید در عرصه ی اجتماع وارد شود ، سیما بیآراید و بزک کند وفتانه شود ودیگران را مفتون خود سازد . این دیدگاه هم یا کمی تفاوت زن را کشتزار می داند تا مرد از وی بهره برداری کند اما دورش حصار وبارو نمی کشد . دراین دیدگاه اگر مرد ازاین کالا خسته شود وی را در بازار مردانه راحت رها می کند وبه سراغ کالای نو می رود . دراین دیدگاه هم ستم وبیداد در حق زن به روشنی دیده می شود اما یک سری حقوق وقدرت مانور به وی داده شده است که کم کم می تواند بخشی از حقوقش را برآورد !

نه همه ی دینداران چنان هستند که گفته شد ونه همه ی اندیشه داران بشری چنانند که پیشتر آمد اما تردیدی نیست که بیشتر مردمان این دوره همانگونه هستند که گفته آمد .         

زن در کلام 79 نهج البلاغه  

ومن کلامٍ له علیه السلام بعد فَراغه من حَرب الجَمَل في ذمّ النساء :

« مَعاشرَ الناس ، إنَّ النساءَ نَواقصُ الإیمان ، َنواقصُ الحُظوظ ، َنواقصُ العُقول ، فأمّا نُقصانُ إیمانهنّ فقُعودُهنَّ عن الصلاة والصیام في أیّام حَیضهنّ ، وأمّا نُقصانُ عُقولهنّ فشهادةُ امرأتین کشهادة الرجل الواحد ، وأمّا نقصانُ حُظوظهنّ فمَواریثُهنّ علی الأنصاف من مَواریث الرجال ، فاتّقوا شِرارَ النساء ، وکونوا من خِیارهنّ علی حَذَر ، ولا تطیعوهنّ في المعروف حتّی لا یَطمَعنَ في المُنکَر » (کلام 79 ) 

برگردان : این برگردان دقیقا برگردان فیض الاسلام ، حاج سید علینقی می باشد .

از سخنان آن حضرت علیه السلام است که پس از خاتمه ی جنگ جمل در نکوهش زنها میفرماید : ( گویا توبیخ وسرزنش عائشه وپیروان او نیز منظور باشد )

ای مردم ، زنها از ایمان و ارث و خِرد کم بهره هستند ، اما نقصان ایمانشان بجهت نماز نخواندن وروزه نگرفتن است در روزهای حیض ، وجهت نقصان خِردشان آن است که ( در اسلام ) گواهی دو زن بجای گواهی یکمرد است ، واز جهت نقصان نصیب وبهره هم ارث آنها نصف ارث مردان میباشد ، پس از زنهای بد پرهیز کنید ، واز خوبانشان برحذر باشید ، ودر گفتار وکردار پسندیده از آنها پیروی نکنید ( پیروی نکردن از آنان در معروف « یعنی گفتار وکردار پسندیده » آنستکه اگر آن معروف یکی از واجبات باشد شما آنرا بعنوان معروف بودنش بجا آورید ، وبنمایانید که اتیان بآن بجهت اطاعت و پیروی ازآنهانیست ، واگر یکی از مستحبّات باشد بجا نیاورید ، زیرا بجا نیاوردن مستحبّ بعنوان پیروی نکردن از آنان مستحبّ است ، خلاصه در هیچ امری بگفتار وخواهشهای آنان اعتنا ننمایید )تادرگفتار وکردار ناشایست طمع نکنند (وشما را بانجام آن وادار ننمایند )        

برداشت :

1-  حضرت علی دربیان نقصان ایمان زنان به آیه ی 222 سوره ی بقره اشاره دارد .

2- آیه 222 سوره ی بقره : « ویسئلونک عن المَحیض قل هو أذیً فاعتزلوا النساء في المحیض ولا تَقربُوهنّ حتّی یَطهُرن فإذا تَطهّرن فاتوهنّ من حیث أمرکم اللهُ إنّ اللهَ یُحبُّ التوّابین ویُحبُّ المُتَطهِّرین » برگردان : وسوال کنند تو را از عادت شدن زنان بگو آن رنجی است برای زنان در آنحال از مباشرت آنان دوری کنید تا آنکه پاک شوند چون طهارت یافتند از آنجا که خدا دستور داده بآنها نزدیک شوید که همانا خدا آنان را که پیوسته بدرگاهش توبه وانابه کنند وهم پاکیزگان دور از هر آلایش را دوست می دارد .

اگر این آیه را چندین بار بهمراه برگردان پارسی اش بخوانید خواهید فهمید که هیچ اشارتی به نقصان ایمان زنان ندارد ، بلکه می گوید که حیض رنجی است که به زنان می رسد ودراین موقع از آنان دوری کنید واین دوری به معنی بی توجهی ورها کردن آنان نیست بلکه به معنی نداشتن رابطه ی جنسی با آنان است ، واین حکم اتفاقاً برای حمایت از زنان بوده است . چون سیستم بیولوژی بدن زن است که چنین اقتضا دارد واین سیستم نهاده ی پروردگار است وعیب گرفتن از این سیستم در واقع عیب گرفتن از خالق سیستم است !  

3- آیا موارد سه گانه ی موجود در کلام حضرت علی در قرآن هم به عنوان نقص زنان یادشده است ؟

4 - حضرت علی دربیان نقصان خرد زنان به آیه ی  282 سوره ی بقره اشاره دارد .

5- آیه ی 282سوره ی بقره : (این آیه طولانی است وما آن بخشی که مربوط به این بحث است را می آوریم )

« ... واستشهِدوا شهیدین ِ من رجالکم فإن لم یکونا رجلینِ فرجلٌ وامرأتانِ ممّن تَرضَون من الشهداء ... » برگردان : ودو تن از مردان گواه آورید واگر دو مرد نیابید یک تن مرد ودو زن هر که را طرفین راضی شوند گواه گیرند .

البته این آیه به کم ارزش بودن زن نسبت به مرد اشاره دارد و شهادت دو زن را با یک مرد برابر دانسته است  ، آیه به طور تلویحی می خواهد بگوید که دنبال شاهد زن نروید چون آوردنشان برای شهادت امر ناممکنی است . شاید به این دلیل بوده است که چون زن در عرصه ی اجتماع آن زمان حضور نداشته واجازه ی حضور هم نداشته است وطبق نظریه حاکم در دوران گذشته درجامعه ی عرب ، زن عنصری بوده است که بی چون وچرا وصددرصددراختیار مرد بوده است ومی بایست تنها نیازهای وی را برآورده سازد ؛ وگاهی برای حل وفصل دعاوی نیاز به حضور شاهدان بود ولی یافتن زن یا زنان شاهد در وقت ضرورت کاری بس دشوار بود و اگرمرد به او اجازه ی حضور در محکمه را نمی داد امر داوری ناممکن می شد . باز خدا داند!!  

6 -  حضرت علی دربیان نقصان نصیب وبهره زنان به آیه ی 11 و 176 سوره ی نساء اشاره دارد .

آیه ی 11 سوره ی نساء : « یُوصیکمُ اللهُ في أولادکم للذکَر مثلُ حَظّ الأنثیین ِ ... »  برگردان : حکم خدا در حق فرزندان شما این است که پسران دو برابر دختران ارث برند ... . آیه ی 176 سوره ی نساء : ... فللذکر مثلُ حَظّ الأنثیین ِ ... . برگردان : ذکور دو برابر اناث ارث برند ... .

البته این دو آیه بدون تردید به نقصان سهم زن دربرابر مرد اشاره صریح دارد !!  

7-  از زنان بد باید پرهیز کرد وآیا از زنان خوب هم باید برحذر بود ؟

8-  به توضیحات مترجم توجه نمایید ! از این سخیفتر هم می توان سخن راند !!

9- آیا این حکم حضرت علی ( ع ) عام است وهمه ی زنان جهان را در برمی گیرد ؟ اگر این است که ظاهر عبارت بر آن دلالت هم دارد ، پس تکلیف زنانی که در قرآن از آنان به نیکی یادشده است چه می شود ؟ تکلیف زنان پیامبر که به صراحت خود قرآن « أمّ المؤمنین » هستند چه می شود ؟ تکلیف حضرت زهرا علیها السلام چه می شود ؟ تکلیف تمامی زنان نیک عالم که برخی از آنان در تاریخ اثری شگفت ومهمتر از مردان داشته اند چه می شود ؟ و ...   

    

    

تجزیه وترکیب شماره ( 24 )

شکراً لربّک یومَ الحرب نعمته    فقد حَماک بعزّ النصر والظَّفَر

شکرآ : اسم ، مفرد ، مذکّر ، جامد مصدر ، نکرة ، معرب ، صحیح الآخر ، منصرف . / مفعول مطلق تأکیديّ لفعل محذوف تقدیره « أشکرُ شکراً » ومنصوب والجملة فعلیّة وطلبیّة .

لـ :  حرف ، عامل جرّ ، مبنيّ علی الکسر .

ربّ : اسم ، مفرد ، مذکّر ، جامد غیرمصدر[1] ، معرّف بالإضافة [2]، معرب ، صحیح الآخر ، منصرف . / مجرور بحرف الجرّ والجارّ والمجرور متعلّقهما شبه فعل « شکراً » .

ک : اسم ، غیر متصرّف ، ضمیر متّصل للنصب أو للجرّ ، للمخاطب ، معرفة ، مبنيّ علی الفتح . / مضاف إلیه ومجرور محلّا .

یوم : اسم ، مفرد ، مذکّر ، جامد غیرمصدر ، معرّف بالإضافة ، معرب ، صحیح الآخر ، منصرف . / مفعول فیه ( أو ظرف للزمان ) و منصوب .

الحرب :  اسم ، مفرد ، مؤنّث مجازیّ و معنويّ ، جامد غیرمصدر ،  معرّف بأل ، معرب ، صحیح الآخر ، منصرف . /  مضاف إلیه ومجرور .

نعمة : اسم ، مفرد ، مؤنّث مجازیّ ، جامد غیرمصدر ،  معرّف بالإضافة ، معرب ، صحیح الآخر ، منصرف . / مفعول به لشبه فعل « شکرا » ومنصوب .

ـه : اسم ، غیر متصرّف ، ضمیر متّصل للنصب أو للجرّ ، للغائب ، معرفة ، مبنيّ علی الضمّ . / مضاف إلیه ومجرور محلّا .

فـ : حرف ، غیرعامل ، مبنيّ علی الفتح .

قد : حرف تحقیق ، غیرعامل ، مبنيّ علی السکون .

حمی :  فعل ماض ، للغائب ، مجرّد ثلاثيّ ، معتلّ وناقص ( إعلاله بالقلب ) ، متعدّ ، مبنيّ للمعلوم ، مبنيّ علی الفتح المقدّر علی الألف . / فعل وفاعله الضمیر المستتر فیه جوازا تقدیره هو ومرجعه « ربّ » والجملة فعلیّة .

ک :  اسم ، غیر متصرّف ، ضمیر متّصل للنصب أو للجرّ ، للمخاطب ، معرفة ، مبنيّ علی الفتح . / مفعول به و منصوب محلّا .

بـ : حرف ، عامل جرّ ، مبنيّ علی الکسر .

عزّ : اسم ، مفرد ، مذکّر ، جامد مصدر ، معرفة ، معرب ، صحیح الآخر ، منصرف . / مجرور بحرف الجرّ والجارّ والمجرور متعلّقهما فعل « حمی » .

النصر : اسم ، مفرد ، مذکّر ، جامد مصدر ، معرفة ، معرب ، صحیح الآخر ، منصرف . / مضاف إلیه ومجرور .

و : حرف عطف ، غیرعامل ، مبنيّ علی الفتح .

الظفر : اسم ، مفرد ، مذکّر ، جامد مصدر ، معرفة ، معرب ، صحیح الآخر ، منصرف . / معطوف ومجرور بالتبعیّة من المعطوف علیه « النصر » . 


[1]- أو مشتقّ صفة مشبّهة من مصدر ربّ . 

[2]- إذا فرضناه مشتقّآ یکون نکرة لأنّ إضافته لفظیّة .