توجیه وتوریه ( ابهام وایهام ) بخش نخست
التوجیه( به فارسی : ابهام )
ساختی از سخن است که دو معنای ضد هم را به طور یکسان در بر دارد . مثل : دعاء علیه و دعاء له ( نفرین و دعا ) ، هجاء و مدیح ( سرزنش و تعریف ).
هدف از این گونه ساخت این است که گوینده ، سخن دلش را بتواند بگوید بی آن که بازخواست شود ( چون در هنگام بازخواست شدن ، می تواند بگوید که مراد وی این معنا نبوده است ، بلکه معنای دیگر مراد است )
مثل این سخن بَشّار بن بُرد در باره ی خیاطی یک چشم به نام عمرو ؛ که قبای دوخته اش دل خواه شاعر نبود :
خاط لي عمروٌ قبـــــاءً لیـــــــــــت عَینیه سواءٌ
قلتُ شعرا لیس یُدرَی أمــــــــــــــدیح أم هِجاء
برگردان : عمرو برای من قبایی دوخت ، کاش دو چشمش یکسان بود . شعری گفتم که
دانسته نشد مدح است یا ذمّ .
روشن نیست که این خواسته ی شاعر برای خیاط ، نفرین اوست ؛ که در این صورت او خواهان کور شدن چشم سالم اوست ، یا دعا برای اوست ؛ که در این صورت می خواهد که آن چشم نابینایش ، بینا شود . این بیت شعر بشّار محتمل دعاء علیه و دعاء له می باشد که متضاد هم هستند .
باز بشّار در جایی دیگر می گوید :
کُلَّما لاح وجهُه بـمکان کَثُرت̊ زحمةُ العیون علیه
برگردان : هرگاه چهره اش در جایی پیدا شود ، رنج و زحمت دیده ها برای دیدنش افزوده می
شود .
آیا به رنج و زحمت افتادن چشم ها به خاطر زشتی اوست یا زیبایی اش ؟ روشن نیست که این خواسته ی شاعر سرزنش ( هجاء ) شخص است یا تعریف ( مدیح ) او .
نقل است که محمد بن حَزم به همراه گروهی ، به حسن بن سهل به خاطر ازدواج دخترش پوران – همان کسی که غذاهای بورانی به او نسبت داده می شود - با مامون خلیفه ی عباسی ، شادباش گفت ، حسن به همه ی آن گروه پاداشی داد و او را از پاداش محروم کرد ، بعد نامه ای به حسن نوشت و گفت : اگر همچنان بخواهی مرا محروم سازی ، شعری در باره ی تو خواهم سرود که دانسته نشود که آن مدح است یا ذمّ ، پس او را خواست و از او در باره ی آن شعر پرسید . او گفت : بله ، من چنین شعری سروده ام . حسن گفت : بخششی به تو نخواهم کرد مگر این که آن شعر را بخوانی ، پس گفت :
بـــارَکَ اللهُ للحسن و لبُورانَ في الخَتَن
یا إمامَ الهُدی ظفِر̊ تَ ولکن̊ ببنت مَن ؟
برگردان : خداوند برای حسن و پوران ، آن داماد را مبارک گرداند . ای پیشوای هدایت ، دست
یافتی اما به دختر کی؟
روشن نیست که منظور از « به دختر کی؟ » چیست . آیا مراد ، بزرگی و بلند مقامی است یا پستی و حقارت ؟ پس حسن ، آن شعر را از او به نیکویی پسندید .
الخَتَن : داماد .
کوتاه سخن این که : توجیه دو قسم است:
یکم : سخن طوری گفته شود که دو معنای متضاد ، به یک اندازه اراده گردد .
دویم : سخن در بر گیرنده ی مجموعه ای از اصطلاحاتِ علوم یا هنرها یا اسم های متناسب با هم باشد .
درفارسی :
۱. نگویم بر کدام است و چه نیکو از این رفتار تو دشمن شود دوست
روشن نیست که مراد شاعر کدام است؟ از رفتار خوبت ، دشمنت ، دوستت گردد ؛ یا این که
از رفتار بدت ، دوستت ، دشمنت گردد .
۲. خانه هاشان بلند همت و پست یا رب این هردو را برابر کن
روشن نیست که منظور از برابر شدن کدام است ؟ خانه ها و همت ها هر دو پست شوند یا
. خانه ها و همت ها هردو بلند شوند .
3. از من و تو یک کدام ناچار بی مهر و وفا ست یا تو یا من
روشن نیست که کدام یک بی وفا و بی مهر هستند ؟ گوینده یا مخاطب .
مثال های فارسی برای وقتی که توجیه ، نشان دهنده ی کاربرد اصطلاحات علوم و فنون می باشد :
الف - ساقیا در گردش ساغر ، تعلل تا به کی دور چون با عاشقان افتد ، تسلسل بایدش
حافظ ، بابه کاربردن ساخت ابهام ، به دو اصطلاح علم منطق ، « دور وتسلسل » اشاره کرده است .
ب – دفع اجانب را جـــــــــــــــدی شـویم لازم اگــــــــــر شد ، متعدّی شویم
ملک الشعرا ی بهار،در این بیت به دو اصطلاح علم صرف و نحو « لازم و متعدّی » اشاره دارد .
ج – من ناقص و تو مضاعَف از حُسن فزون مهموزم و اجوف شده همچون مجنون
د – بـــــــا قول صحیح گویم نــــــــه مثال خواهم کــــــه شوم با تو لفیف مقرون
هـ - من مُبتدی بی خبـــر از غم شده ام معروف نباشم و مرخَّم شــــــــــده ام
و – دارنــــــــــــد تنازع به دلم خال و لبت معمول دو عامـــــل مقــــــدم شده ام
مرحوم استاد میرزا نصرالله زارعان ، در چهار بیت بالا به اصطلاحات صرفی و نحوی اشاره دارد .
در بیت ج : اصطلاحات : ناقص ، مضاعَف ، مهموز و اجوف به کار رفته است .
دربیت د : اصطلاحات : صحیح ، مثال و لفیف مقرون به کار رفته است .
دربیت هـ : اصطلاحات : مبتدا ، خبر ، معرفه و مرخّم ( یکی از حالت های منادی است ) به
کار رفته است .
دربیت و : اصطلاحات : تنازع ( یکی از بحث های دشوار نحوی ) معمول و عامل مقدم ( و
عامل موخَّر ) اشاره شده است .
سه نقل تاریخی در این مورد :
1.در تاریخ آورده اند : از یک عالم شیعی که در میان اهل سنّت می زیست ، پرسیدند:
خلفای پیامبر اکرم چند نفرند ؟ پاسخ داد : چقدر بگویم : أربعة أربعة أربعة .
این سخن دو معنا دارد :
الف : چهار تا ؛ که این معنی ، مورد انتظارِ برادران اهل سنت بوده است ،ویادآوری آن برای بار
دوم و سوم ، تاکید لفظی می باشد .
ب : چهار تا چهار تا چهار تا ، یعنی دوازده تا ؛ که در این صورت مراد عالم شیعی بر
آورده می شود . اما او با این سخن ، هم مقصود خویش را بیان کرده و هم به
وقتش از بازخواست رهیده است .
۲. از عالمی پرسیدند :جانشین پیامبر اکرم کیست ؟ پاسخ داد :« مَن بنتُه في بیته » . یعنی
: کسی که دخترش در خانه ی اوست . این پاسخ هم علی را در بر می گیرد و هم ابوبکر را
؛ چون ضمیر را به شکل مبهم به کار برده است . اگر ضمیر متصل هاء در « بنته » به
پیامبربرگردد ، ضمیر متصل در « بیته » به علی بر می گردد و پاسخ سوال : علی است .
اما اگر ضمیر هاء در « بنته » به ابوبکر برگردد ، ضمیر متصل هاء در « بیته » به پیامبر برمی
گردد ، ودر این صورت پاسخ سوال ابوبکر می باشد . چون پیامبر ، داماد ابوبکر ؛ و علی ،
داماد پیامبر است .
۳. عقیل بن ابی طالب گفت : « أمرَني معاویةُ أن̊ ألعَنَ علیّا ألا فالعَنُوه » معاویه به من
فرمان داده است که علی را لعن کنم پس لعنت کنید بر او .گوینده روشن نکرد که
ضمیر در « فالعنوه » به معاویه بر می گردد یا به علی .
یک حدیث از امام جعفر صادق :
« إعرابُ القلوب علی أربعة أنواع : رفع ، وفتح ، و خَفض ، و وقف . فرفعُ القلب من ذکر الله ، و فتحُ القلب في الرضا عن الله ، و خفض القلب في الاشتغال بغیر الله ، و وقف القلب في الغفلة عن الله . »
برگردان :
حالت های دل ها چهار نوع است : بر شدن ، گشوده شدن ، شکسته شدن و ایست کردن . بر شدن دل از یاد خدا ( میسّر ) است . گشوده شدن دل در خشنودی از پروردگار است . و شکسته شدن دل در سرگرم شدن به غیر خدا است . و ایست کردن دل در بی خبری از خداوند است .
امام صادق در این سخن به اصطلاحات : إعراب ، رفع ، فتح، خفض ، وقف ،و اشتغال اشاره کرده است .