التوجیه( به فارسی : ابهام )

        ساختی از سخن است که دو معنای ضد هم را به طور یکسان در بر دارد . مثل : دعاء علیه و دعاء له ( نفرین و دعا ) ، هجاء و مدیح ( سرزنش و تعریف ).

هدف از این گونه ساخت این است که گوینده ، سخن دلش را بتواند بگوید بی آن که بازخواست شود ( چون در هنگام بازخواست شدن ، می تواند بگوید که مراد وی این معنا نبوده است ، بلکه معنای دیگر مراد است  )

مثل این سخن بَشّار بن بُرد در باره ی خیاطی یک چشم به نام عمرو ؛ که قبای دوخته اش دل خواه شاعر نبود :

                                خاط لي عمروٌ قبـــــاءً                  لیـــــــــــت عَینیه سواءٌ 

                                قلتُ شعرا لیس یُدرَی                 أمــــــــــــــدیح أم هِجاء

برگردان : عمرو برای من قبایی دوخت ، کاش دو چشمش یکسان بود . شعری گفتم که      

            دانسته نشد مدح است یا ذمّ .

روشن نیست که این خواسته ی شاعر برای خیاط ، نفرین اوست ؛ که در این صورت او خواهان کور شدن چشم سالم اوست ، یا دعا برای اوست ؛ که در این صورت می خواهد که آن چشم نابینایش ، بینا شود . این بیت شعر بشّار محتمل دعاء علیه و دعاء له می باشد که متضاد هم هستند .

باز بشّار در جایی دیگر می گوید :

                               کُلَّما لاح وجهُه بـمکان                   کَثُرت̊ زحمةُ العیون علیه

برگردان : هرگاه چهره اش در جایی پیدا شود ، رنج و زحمت دیده ها برای دیدنش افزوده می

            شود .

  آیا به رنج و زحمت افتادن چشم ها به خاطر زشتی اوست یا زیبایی اش ؟ روشن نیست که این خواسته ی شاعر سرزنش ( هجاء ) شخص است یا تعریف ( مدیح ) او .

 

        نقل است که محمد بن حَزم به همراه گروهی ، به حسن بن سهل به خاطر ازدواج دخترش پوران – همان کسی که غذاهای بورانی به او نسبت داده می شود -  با مامون خلیفه ی عباسی ،  شادباش گفت ، حسن به همه ی آن گروه پاداشی داد و او را از پاداش محروم کرد ، بعد نامه ای به حسن نوشت و گفت : اگر همچنان بخواهی مرا محروم سازی ، شعری در باره ی تو خواهم سرود که دانسته نشود که آن مدح است یا ذمّ ، پس او را خواست و از او در باره ی آن شعر پرسید . او گفت :  بله ،  من چنین شعری سروده ام . حسن گفت : بخششی به تو نخواهم کرد مگر این که آن شعر را بخوانی ، پس گفت :

                             بـــارَکَ اللهُ للحسن                          و لبُورانَ في الخَتَن

                             یا إمامَ الهُدی ظفِر̊                          تَ ولکن̊ ببنت مَن ؟

برگردان : خداوند برای حسن و پوران ، آن داماد را مبارک گرداند . ای پیشوای هدایت ، دست

             یافتی اما به دختر کی؟

 روشن نیست که منظور از « به دختر کی؟ » چیست . آیا مراد ، بزرگی و بلند مقامی است یا پستی و حقارت ؟ پس حسن ،  آن شعر را از او به نیکویی پسندید .

الخَتَن : داماد .

کوتاه سخن این که : توجیه دو قسم است:

یکم : سخن طوری گفته شود که دو معنای متضاد ، به یک اندازه اراده گردد .

دویم : سخن در بر گیرنده ی مجموعه ای از اصطلاحاتِ علوم یا هنرها یا اسم های متناسب با هم باشد .

درفارسی :

۱. نگویم بر کدام است و چه نیکو           از این رفتار تو  دشمن شود دوست

روشن نیست که مراد شاعر کدام است؟ از رفتار خوبت ، دشمنت ، دوستت گردد ؛ یا این که

از رفتار بدت ، دوستت ، دشمنت گردد .

۲. خانه هاشان بلند همت و پست            یا رب این هردو را برابر کن

روشن نیست که منظور از برابر شدن کدام است ؟ خانه ها و همت ها هر دو پست شوند یا

.  خانه ها و همت ها هردو بلند شوند .

3. از من و تو یک کدام ناچار               بی مهر و وفا ست یا تو یا من

روشن نیست که کدام یک بی وفا و بی مهر هستند ؟ گوینده یا مخاطب .

مثال های فارسی برای وقتی که توجیه ، نشان دهنده ی کاربرد اصطلاحات علوم و فنون می باشد :

الف - ساقیا در گردش ساغر ، تعلل تا به کی      دور چون با عاشقان افتد ، تسلسل بایدش

حافظ ، بابه کاربردن ساخت ابهام ، به دو اصطلاح علم منطق ، « دور وتسلسل » اشاره کرده است .

ب – دفع اجانب را جـــــــــــــــدی شـویم                لازم اگــــــــــر شد ، متعدّی شویم

ملک الشعرا ی بهار،در این بیت به دو اصطلاح علم صرف و نحو « لازم و متعدّی » اشاره دارد .

ج – من ناقص و تو مضاعَف از حُسن فزون             مهموزم و اجوف شده همچون مجنون

د – بـــــــا قول صحیح گویم نــــــــه مثال              خواهم کــــــه شوم با تو لفیف مقرون

هـ - من مُبتدی بی خبـــر از غم شده ام              معروف نباشم و مرخَّم شــــــــــده ام

و – دارنــــــــــــد تنازع به دلم خال و لبت              معمول دو عامـــــل مقــــــدم شده ام  

 مرحوم استاد میرزا نصرالله زارعان ، در چهار بیت بالا به اصطلاحات صرفی و نحوی اشاره دارد .

در بیت ج : اصطلاحات : ناقص ، مضاعَف ، مهموز و اجوف به کار رفته است .

دربیت د : اصطلاحات : صحیح ، مثال و لفیف مقرون به کار رفته است . 

دربیت هـ : اصطلاحات : مبتدا ، خبر ، معرفه و مرخّم ( یکی از حالت های منادی است ) به  

              کار رفته است . 

 دربیت و : اصطلاحات : تنازع ( یکی از بحث های دشوار نحوی ) معمول و عامل مقدم ( و 

              عامل موخَّر ) اشاره شده است .

سه نقل تاریخی در این مورد  :

1.در تاریخ آورده اند : از یک عالم شیعی که در میان اهل سنّت می زیست ، پرسیدند:  

  خلفای پیامبر اکرم چند نفرند ؟ پاسخ داد : چقدر بگویم : أربعة أربعة أربعة .

  این سخن دو معنا دارد :

 الف : چهار تا ؛ که این معنی ، مورد انتظارِ برادران اهل سنت بوده است ،ویادآوری آن برای بار    

         دوم و سوم ،  تاکید لفظی می باشد .

 ب : چهار تا چهار تا  چهار تا ، یعنی دوازده تا ؛ که در این صورت مراد عالم شیعی بر

       آورده می شود . اما او با این سخن ، هم مقصود خویش را بیان کرده و هم به   

       وقتش از بازخواست رهیده است .

۲. از عالمی پرسیدند :جانشین پیامبر اکرم کیست ؟ پاسخ داد :« مَن بنتُه في بیته » . یعنی

   : کسی که دخترش در خانه ی اوست . این پاسخ هم علی را در بر می گیرد و هم ابوبکر را   

   ؛ چون ضمیر را به شکل مبهم به کار برده است . اگر ضمیر متصل هاء در « بنته » به     

   پیامبربرگردد ، ضمیر متصل در « بیته » به علی بر می گردد و پاسخ سوال : علی است .  

   اما اگر ضمیر هاء در « بنته » به ابوبکر برگردد ، ضمیر متصل هاء در « بیته » به پیامبر برمی

   گردد ، ودر این صورت پاسخ سوال ابوبکر می باشد . چون پیامبر ، داماد ابوبکر ؛ و علی ،  

  داماد پیامبر است .

 

۳. عقیل بن ابی طالب گفت : « أمرَني معاویةُ أن̊ ألعَنَ علیّا ألا فالعَنُوه »  معاویه به من   

    فرمان داده است که علی را لعن کنم پس لعنت کنید بر او .گوینده روشن نکرد که   

    ضمیر در « فالعنوه » به معاویه بر می گردد یا به علی .

یک حدیث از امام جعفر صادق :

 « إعرابُ القلوب علی أربعة أنواع : رفع ، وفتح ، و خَفض ، و وقف . فرفعُ القلب من ذکر الله ، و فتحُ القلب في الرضا عن الله ، و خفض القلب في الاشتغال بغیر الله ، و وقف القلب في الغفلة عن الله . »

برگردان :

حالت های دل ها چهار نوع است : بر شدن ، گشوده شدن ، شکسته شدن و ایست کردن . بر شدن دل از یاد خدا ( میسّر ) است . گشوده شدن دل در خشنودی از پروردگار است . و شکسته شدن دل در سرگرم شدن به غیر خدا است . و ایست کردن دل در بی خبری از خداوند است .

امام صادق در این سخن به اصطلاحات : إعراب ، رفع ، فتح، خفض ، وقف ،و اشتغال اشاره کرده است .