نمونه های شعری از کتاب عربی پیش دانشگاهی

نمونه هاي شعري از كتاب عربي پيش دانشگاهي

1 -  وانتهزْ الفرصة إنّ الفرصة                 تصيرُ إن لم تنتهزْها غصّة

برگردان : فرصت راغنيمت شمار ، چون فرصت را اگر غنيمت نشماري به غصه بدل مي شود .

تركيب ها : انتهز الفرصة : فرصت را غنيمت دان / الفرصة تصير غصّة : فرصت به غصه بدل ميشود / إن لم تنتهزها : اگر غنيمت نشماري اش .

تجزيه و تركيب :

و : حرف علي حسب ماقبله ( أو حرف عطف ) ، مبني علي الفتح ، غير عامل / دون الإعراب .

انتهز: فعل أمر ، متصرف ، للمخاطب ، مزيد ثلاثي من باب افتعال بزياده حرفين ، صحيح و سالم ، مبني علي السكون ( أو علي الكسر لدفع التقاء الساكنين عند النطق بها) متعدّ ، مبني للمعلوم / فعل و فاعله ضمير « أنت » المستتر والجملة فعليّة وابتدائيّة ( أو معطوفة )لا محلّ لها من الإعراب .

الفرصة : اسم ، متصرف ، مفرد ، مذکر ، جامد مصدري ، معرب ، معرفة ، منصرف و صحیح الآخر / مفعول به ومنصوب بالفتحة الظاهرة .

إنّ : حرف ، من المشبّهة بالفعل ، عامل نصب ، مبني علی الفتح / دون الإعراب .

الفرصة : مکرّرة / اسم إنّ و منصوب بالفتحة والجملة اسمیّة تعلیلیة .

تصیر : فعل مضارع ، متصرف ، للغائبة ، مجرد ثلاثي ، معتل و أجوف و فیه إعلال بالإسکان ، معرب / فعل مرفوع ومن الأفعال الناقصة واسمه ضمیر « هي » المستتر والجملة فعلیّة خبریة في محل نصب .

إن : حرف شرط ، عامل جزم ، مبني علی السکون /  دون الإعراب .

لم : حرف ، عامل جزم ، مبني علی السکون /  دون الإعراب .

تنتهز : فعل مضارع ، متصرف ، للمخاطب ، مزید ثلاثي من باب افتعال بزیادة حرفین ، صحيح و سالم ، معرب ، متعدّ ، مبني للمعلوم / فعل مجزوم بـ « لم » و فاعله ضمير « أنت » المستتر والجملة الفعليّة فعل الشرط في محل جزم بـ « إن » وهذه الجملة اعتراضية بین اسم الفعل الناقص و خبره والجملة الاعتراضية لا محلّ لها من الإعراب وجواب الشرط محذوف لدلالة الجملة علیه .

ها : اسم ، غیر متصرف ، ضمیر متصل للنصب أو للجر ، للغائبة ، معرفة ، مبني علی السکون / مفعول به ومنصوب محلا .

غصّة : : اسم ، متصرف ، مفرد ، مؤنث ، جامد مصدري ، معرب ، نکرة ، منصرف و صحیح الآخر / خبر الفعل الناقص « تصیر » و منصوب بالفتحتین .

بین فرصة و غصة جناس ناقص .

2 - یا ربّ إن عظمت ذنوبي کثرة                       فلقد علمتُ بأنّ عفوک أعظم   ( ابو نؤاس )

برگردان : خدایا اگر گناهانم از زیادی ، سخت و بزرگ شوند ، یقین دارم که بخشش تو بزرگ تر است .

ترکیب ها : یا ربّ : خدای من / إن عظمت ذنوبي کثرة : گر گناهانم از زیادی سنگین شود / فلقد علمت : یقین دارم / أنّ عفوک أعظم : بخشش تو بزرگ تر است .

تجزیه و ترکیب :

یا : حرف نداء ، غیر عامل ، مبني علی السکون /  دون الإعراب .

ربّ : : اسم ، متصرف ، مفرد ، مذکر ، مشتق و صفة مشبهة من مصدر « ربوبیّة » ( أو جامد مصدری یستعمل وصفا ) ، معرب ، معرف بالإضافة ، منصرف و صحیح الآخر / منادی مضاف و منصوب تقدیرا و المضاف إلیه محذوف تقدیره « یاء » .

إن : حرف ، عامل جزم ، مبني علی السکون /  دون الإعراب .

عظمت : فعل ماض ، متصرف ، للغائبة ، مجرد ثلاثي ، صحيح و سالم ، مبني علي الفتح ، لازم ، المبني للمعلوم  / فعل و فاعله «ذنوب » والجملة الفعليّة فعل الشرط مجزوم محلا بـ « إن » .و الجملة « إن عظمت ذنوبي کثرة ...» جواب النداء لا محل لها من الإعراب .

ذنوب : : اسم ، متصرف ، جمع تکسیر و مفرده ذنب وهو مذکر، جامد غیرمصدري ( أو مصدریّ علی حسب المعنی المستفاد من الکلمة ) ، معرب ، معرف بالإضافة ، منصرف و صحیح الآخر / فاعل و مرفوع تقدیرا .

ي : : اسم ، غیر متصرف ، ضمیر متصل للنصب أو للجر ، للمتکلم وحده ، معرفة ، مبني علی السکون / مضاف إلیه و مجرور محلا .

کثرة : : اسم ، متصرف ، مفرد ، مؤنث ، جامد مصدري ، معرب ، نکرة ،  منصرف و صحیح الآخر / تمییز نسبة و منصوب بالفتحتین .

فـ : حرف ، فاء جواب الشرط ، غیر عامل ، مبني علی الفتح /  دون الإعراب .

لـ : حرف موطّئ ( زمینه ساز ) للقسم ، غیر عامل ، مبني علی الفتح /  دون الإعراب .

قد : حرف تحقیق ، غیر عامل ، مبني علی السکون /  دون الإعراب .

علمت : فعل ماض ، متصرف ، للمتکلم وحده ، مجرد ثلاثي ، صحيح و سالم ، مبني علي السکون ، متعد ، المبني للمعلوم  / فعل و فاعله ضمیر«التاء » البارزوالجملة الفعليّة  جواب الشرط مجزوم محلا .

بـ : حرف جارّ ، عامل ، مبني علی الکسر /  دون الإعراب .

أنّ : حرف مشیه بالفعل ، عامل نصب، مبني علی الفتح /  دون الإعراب .

عفو : اسم ، متصرف ، مفرد ، مذکر، جامد مصدري ، معرب ، معرف بالإضافة ،  منصرف و صحیح الآخر / اسم أنّ و منصوب بالفتحة و الجملة اسمیة و مجرور محلا وشبه الجملة من « بأنّ عفوک أعظم » مفعول به لـ « علمت » و منصوب محلا .

ک : اسم ، غیر متصرف ، ضمیر متصل للنصب أو للجر ، للمخاطب ، معرفة ، مبني علی الفتح / مضاف إلیه و مجرور محلا .

أعظم : اسم ، متصرف ، مفرد ، مذکر ، مشتق و اسم تفضیل من مصدر « عظمة »  ، معرب ، نکرة ، غیرمنصرف و صحیح الآخر / خبر « أنّ » ومرفوع بالضمة .

 

 

 

 

 

   

مسامحه باعث پیشرفت شد !

مسامحه کاری خلفای عباسی باعث شکوفایی و رشد علمی و ادبی جامعه شد !

از سال 133 هجری که حکومت جور و فساد اموی به زباله دانی تاریخ فرستاده شد کم کم راه پیشرفت و ترقی هموار شد و جامعه ی آن زمان توانست نفسی راحت بکشد . علما وادبا در همه ی زمینه ها میدان داری کردند و خودرا به بوته ی  آزمایش گذاشتند و فضا را برای بحث و گفتگو مساعد یافتند . البته این دوره خیلی طولانی نبود بلکه از آغاز دوره ی عباسی تا سال 218 هجری این روند رو به افزایش نهاد و به درجه ی اعلای خود رسید طوری که در دوره های بعد مانند آن یافت نشد و به همین دلیل بود که آن دوره را ( العصر الذهبي ) دوره ی طلایی نامیدند .

چرا خلفای عباسی دردوره ی نخست زمامداری عباسیان راهی را در پیش گرفتند که بعداً ، فضای باز و آزادی نام گرفت؟

درپی واژگونی حکومت اموی جامعه دچار تشتت و بی نظمی شدوهرآن بیم آن بود که از هم بپاشد . کشور اسلامی تا حد بی سابقه ای که درباور حاکمان نمی گنجید، گسترش یافت و کم کم این بود که سابقه ی چنین جامعه ی وسیعی را در فرهنگ وتمدن بسیط خود نداشتند . مردم از نژادها ، زبان ها و عقاید گوناگون در زیر چنبره ی حکومت اسلامی درآمده بودند . گرچه بسیاری از ایشان مسلمان شده بودند اما افکار و اندیشه های پدری خویش رانیز باخود همراه داشتند و دربرخی از موارد به سراغ آیین و عقاید پیشین خود باز می گشتند و آن ها را در قالب اسلامی می نهادند و به جامعه عرضه می کردند .

 شیعیان از این فرصت استفاده کردند و به مبارزات خود چه در حوزه ی سیاسی و چه در حوزه ی علمی شدت بخشیدند و درپی این بودند که بخت خود را بیازمایند و میدان را از رقبا بربایند . ایرانیان که وارث فرهنگ وتمدن کهن خود بودند ، حضور خود رادرهیئت حاکم تثبیت کردند وتاصدارت و وزارت پیش رفتند و مقالید امور رادر دست گرفتند . گرچه خلفای عباسی از حضورشان ناخشنود بودند اما چاره ای جز تحمل آنان نداشتند و چه زیباست سخن ابو جعفر منصور دومین خلیفه ی عباسی آن وقتی که گفت : ایرانی ها 1500 سال پادشاهی کردند و روزی به ما نیازمند نشدند اما ما چند وقتی است که حکومت را به دست گرفتیم و روزی نیست که به آن ها نیاز نداشته باشیم .

آشنایی مردم و به ویژه دانشمندان جامعه با یونانی هایی که دارای فرهنگ و تمدنی گران قیمت بودند وورود اندیشه هاو افکار فلسفی یونانی جهشی در طرز فکر ونگاه جامعه ایجاد کرد . آشنایی با هندوها وفرهنگ آنها ؛ حضور مانویان و زردشتیان در مرکز حکومت یعنی بغداد ، حضور گروه کثیر ی از مردمی که « ذمی » خوانده می شدند ، روانه شدن عده ی بسیاری از سرمایه داران از گوشه وکنار به سوی بغداد واثر گذاری بر محیط اجتماعی آن زمان و به دست گرفتن نبض اقتصادی وبازرگانی آن . وخلاصه روی آوردن شمار بسیاری از اندیشمندان و ادیبان از اطراف واکناف به بغداد برای تضارب افکار واندیشه ها و مطلع گشتن از آخرین یافته های علمی وادبی نوابغ آن روزگار در مرکز خلافت اسلامی .

همه ی موارد بالا وآنچه مذکور نیفتاد باعث شدند که حاکمان عباسی در برخورد با مردم و اندیشمندان جامعه راه احتیاط ومدارا راپیش گیرند و از سخت گیری های بیجا بپرهیزند و راه رابرای شکوفایی و پیشرفت باز نمایند . شاید این سیاست آن ها صرفا برای حفظ کیان و موجودیت خودشان اتخاذ شده باشد وشاید هم درد وغم علم ودانش داشتند . هرچه که بود، این درخت مسامحه و تساهل میوه ی مبارک ومیمونی داد و دوره ای رابه وجود آورد که به ذائقه بسیاری خوش آمد و اگرهرانسان منصفی از هر دین وآیین بخواهد دوره ای از تجربه ی موفق مسلمانان رامثال بزند لاجرم این دوره را درمثال خود خواهد آورد .

البته این حاکمان همیشه دادگر و سخاوتمند و مسامحه کار نبودند بلکه هر وقت اقتضا می کرد به خوی باطنی و سرشت خویش باز می گشتند مثل : به شهادت رساندن برخی از امامان شیعه ، قتل ناجوانمردانه ی ابو مسلم خراسانی توسط جعفر منصور ، حادثه ی واردآمدن بلا ومصیبت بر برمکیان در زمان هارون رشید ، به وجود آوردن  حادثه ی « مِحنه » در ترجیح نظریه معتزلیان مبنی بر مخلوق بودن قرآن  در زمان مأمون و سرکوبی اشعریان و شکنجه دادن آن ها .

منبع : تاریخ ادبیات عرب ، تالیف : ج .م . عبدالجلیل ، ترجمه : دکتر آذرتاش آذرنوش  ، انتشارات امیر کبیر ، تهران 1363

خطبه ی ابوبکر پس از بیعت

خطبة أبي بكر بعد البيعة

 بعد أن تمّتْ بيعة أبي بكر بيعة عامة، صَعِد المنبرَ وقال بعد أن حَمِد اللّه وأثنى عليه:


( أيها الناسُ قد وُلّيتُ عليكم، ولستُ بخيركم، فإن أحسنتُ فأعينوني، وإن أسأتُ فقوّموني،

 الصدقُ أمانة، والكذبُ خيانة، والضعيفُ فيكم قويٌّ عندي حتى آخذَ له حقه، والقويُّ عندي

 ضعيفٌ حتى آخذ منه الحقَ إن شاء اللّه تعالى، لا يَدَعُ أحدٌ منكم الجهادَ، فإنه لا يَدَعُه قومٌ إلا

 ضرَبَهم اللّهُ بالذلّ، أطيعوني ما أطعتُ اللّهَ ورسولَه فإذاعصيتُ اللّهَ ورسولَه فلا طاعة لي

 عليكم، قوموا إلى صلاتكم رحمكم اللّه[1].)

خطبه ی ابوبکر پس از بيعت

بعدازاين که بيعت عمومي باابوبکرانجام شد، بربالای منبررفت وپس ازستايش پروردگاروثنای حضرت حق گفت :

ای مردم به تحقيق من ولی امر شما شدم ، در حالي که بهترين فرد جمع شما نيستم ، اگر نيک ازعهده برآمدم کمکم کنيد ، و اگرخراب کرد م مرا راست گردانيد ، راست گويي امانت است و دروغگويي خيانت ، ضعيف شما نزد من قوي است تا آن وقت که حقش رابگيرم ، وقوی ، پيش من ضعيف است تا آن هنگام که - به خواست خدا -حق را از او بگيرم  ، کسي از شما نبايدکه جهاد را ترک کند ، چون هيچ ملتي جهاد را ترک نکرد مگر اين که خداوند آنان را دچار ذلت نمود ، تا وقتی که مطيع خدا و رسولم از من اطاعت کنيد و اگر از خدا و رسولش نافرمانی کردم من هيچ حق اطاعت به گردن شما ندارم ، نماز را بپا داريد ، خداوند شما را رحمت کند . 

 

 

 

 

 

 

 



[1] - الجزء الثاني من تاريخ الكامل لابن الأثير.