بسم الله الرحمن الرحیم

2-     ویلٌ للمطفّفین

3-      الذین إذا اکتالوا علی الناس یَستَوفون

4-      وإذا کالوهم أو وزَنوهم یُخسرون

5-      ألا یَظُنّ أولئک أنّهم مبعوثون

6-      لیومٍ عظیمٍ

7-      یوم یقوم الناسُ لربّ العالَمین

الف) واژگان

تطفیف : کم کردن پیمانه و وزن . طفیف : چیز اندک . از ماده ی « طفف » آمده است چونکه کم کردن در پیمانه و وزن نسبت به اصل جنس قلیل است . مطفّفین تنها یک بار در قرآن به کار رفته است .

اکتیال : اخذ کیل ، کیل گرفتن ، به پیمانه گرفتن .

کیل : مصدر است و به معنی پیمانه کردن ، پیمانه کردن طعام . وهمچنین به معنی آلت کیل است .

وزن : سنجش واندازه گیری ، اعتبار ومنزلت .

خُسر : ( وخُسران ) کم شدن وکم کردن . خُسران : نقصان راس المال واز بین رفتن آن را گویند .

ب ) برگردان :

1-      به نام خداوند بخشایند ه ی مهربان

2-      وای بر کم فروشان

3-      آنها که هرگاه از مردم به پیمانه بستانند ، به پُری می ستانند .

4-      وآنگاه که برای مردم پیمانه کنند ، کم وکسر می کنند .

5-      آیا آنان گمان نمی کنند که بی گمان بر انگیخته شوند ؟

6-      برای روز ی بزرگ

7-      روزی که همه ی مردم برای پروردگار جهانیان بپا ایستند .

ج ) کوتاه از شرح ماجرا

چون رسول قصد کرد که به مدینه هجرت کند ، در این شرایط این سوره نازل شد . در آن موقع مردم مکه وزن می کردند ومردم  مدینه پیمانه وپرواضح است که در پیمانه کردن فریبکاری راحت تر صورت می گیرد . در آن موقع مردم  مدینه در پیمانه کردن بدترین مردم بودند ، حتی گفته می شود که شخصی به نام « ابو جُهَینه » تاجر پیشه بود ودو صاع ( یعنی پیمانه ) داشت با یکی پیمانه می کرد ومی فروخت وبا دیگری پیمانه می کرد ومی خرید و حجم واندازه این دو پیمانه با هم یکی نبود . خداوند با نازل کردن این سوره خواست هم رسول را از یکی از بد اخلاقی های مردم مدینه با خبر کند وهم خواست که پیامبر برای حل این مشکل از قبل برنامه ریزی کند تا با این موضوع به طور ناگهانی برخورد نکند .

د ) مصادیق « تطفیف » چیست ؟

این مطلب را مستقیما از کتاب « تفسیر نوین » استاد محمد تقی شریعتی نقل قول می کنم .

« مطفف » کسی است که هر چیزی یا کاری را کم و کسر کند . بدیهی است که در داد وستد چیزهای سنجیدنی وکیل کردنی کم کردن از مقدار ونا تمام دادن پیمانه است که فرآن کریم از آن دو نامبرده است ولی پیداست که اگر در اجناس ذرعی یا اشیاء عددی کسی بتواند بر مشتری اشتباهکاری کند مثل بعضی بزازها ی متقلب که می توانند سر خریدار کلاه گذاشته واز پارچه بدزدند حتی مامور یا مزدوری که مدت کارش را ناقص نموده از وقت می دزدد خواه پشت میز نشین وخواه یک کارگر زحمتکش باشد وخلاصه تمام مواردی که کسی کار یا جنس یا وقت را ناقص سازد در ردیف مطففین شمرده می شود . شاید برای فهماندن همین مطلب است که خداوند در موقع گرفتن جنس فقط کیل را ذکر می کند ، ولی در موقع دادن هم کیل وهم وزن را نام می برد تا معلوم کند که پیمانه و وزن در آیه ، عنوان مثال دارندکه می توان یک چیز یا دو یا بیشتر را مثال آورد نه آنکه پیمودن وسنجیدن خصوصیتی داشته باشند که ذرع کردن یا مساحت نمودن مثلا آن را ندارند »

اگر استاد تا زمان ما زنده می بود حتما موارد دیگری را بر این مصادیق می افزود مثل دزدیدن ... مردم و غیره .

ی ) تجزیه وترکیب

ویل : اسم متصرف ، مفرد ، مذکر ، جامد ( مصدر ) ، نکره ، معرب ، منصرف ، صحیح الآخر / مبتدا و مرفوع وجمله اسمیه ابتدائیه .

لـ : حرف جارّ ، عامل مبني بر کسر / ـــــ .

المطففین : اسم متصرف ، جمع مذکر سالم ، مشتق ( اسم فاعل از مصدر تطفیف ) ، معرّف بأل ، معرب ، منصرف ، صحیح الآخر / مجرور بحرف الجر و « للمطففین » جار ومجرور شبه جمله وخبرِ مبتدا و مرفوع محلا .

الذین : اسم موصول خاص ، غیر متصرف ، برای جمع مذکر ، معرفه ، مبني بر فتح /  صفتِ المطففین ومجرور محلا ؛ یا خبر برای مبتدای محذوف که تقدیرش ضمیر « هم » است وجمله ی هم الذین ... جمله ی اسمیه واستئنافیه است .

إذا : اسم غیرمتصرف ،ادات شرط غیر جازم ، نکره ، مبني بر سکون / ظرف برای زمان آینده ـ لیکن دارای مفهوم شرط است ـ ومنصوب محلا ، ومتعلق جواب شرط ( یستوفون ) .

اکتالوا : فعل ماضی ، جمع مذکر غائب ، مزید ثلاثي از باب افتعال ، معتل واجوف ( در آن اعلال به قلب روی داده است ـ اِکتَیَلُوا ـ ) مبني بر ضم ، لازم ، معلوم / فعل وفاعلش ضمیر بارز واو وجمله فعلیه ومضاف الیه ومجرور محلا ( با اضافه شدن إذا به این جمله )

علی : حرف جارّ ، عامل ، مبني بر سکون / ـــــ .

الناس : اسم متصرف ، اسمِ جمع ( مفردش رجل و مرأة از غیر لفظش ) جامد غیر مصدری ، معرفه ، معرب ، منصرف ، صحیح الآخر / مجرور بحرف جر و « علی الناس » جار ومجرور متعلق به اکتالوا ودر این صورت ترجمه ی عبارت چنین است : «چون از مردم به پیمانه گیرند .» همچنین می توان آن را متعلق فعل یستوفون گرفت که در این صورت بر آن مقدم شده است وترجمه اش چنین خواهد بود : « از مردم کامل گیرند . »

یستوفون : فعل مضارع ، جمع مذکر غائب ، مزید ثلاثي از باب استفعال ، معتل و لفیف مفروق ـ وفي ـ ( در آن اعلال به اسکان و قلب روی داده است ـ یَستَوفیُون  ـ ) معرب  ، متعدی ، معلوم / فعل وفاعلش ضمیر بارز واو وجمله فعلیه وجواب شرط غیر جازم ومحلی از اعراب ندارد . مفعول به آن ضمیر  ـه  برای رعایت فاصله حذف شده است . 

و : حرف عطف ، غیر عامل ، مبني بر فتح / ــــــ .

إذا : اسم غیرمتصرف ،ادات شرط غیر جازم ، نکره ، مبني بر سکون / ظرف برای زمان آینده ـ لیکن دارای مفهوم شرط است ـ ومنصوب محلا ، ومتعلق جواب شرط ( یخسرون ) .

کالوا : فعل ماضی ، جمع مذکر غائب ، مجرد ثلاثي ، معتل واجوف ( در آن اعلال به قلب روی داده است ـ کَیَلوا ـ ) مبني بر ضم ، متعدی ، معلوم / فعل وفاعلش ضمیر بارز واو وجمله فعلیه ومضاف الیه ومجرور محلا ( با اضافه شدن إذا به این جمله )

هم : اسم غیر متصرف ، ضمیر متصل برای نصب یا جر ومرجع آن الناس ، برای جمع مذکر غایب ، معرفه ، مبني بر سکون/ مفعول به منصوب محلا . 

أو : حرف عطف ، غیرعامل ، مبني بر سکون / ـــــ .

وزنوا : فعل ماضی ، جمع مذکر غائب ، مجرد ثلاثي ، معتل ومثال ، مبني بر ضم ، متعدی ، معلوم / فعل وفاعلش ضمیر بارز واو وجمله فعلیه ومعطوف بر مضاف الیه ومجرور محلا به تبعیت .

هم : اسم غیر متصرف ، ضمیر متصل برای نصب یا جر ومرجع آن الناس ، برای جمع مذکر غایب ، معرفه ، مبني بر سکون/ مفعول به و منصوب محلا .

یخسرون : فعل مضارع ، جمع مذکر غائب ، مزید ثلاثي از باب افعال ، صحیح وسالم ، معرب  ، متعدی ، معلوم / فعل وفاعلش ضمیر بارز واو وجمله فعلیه وجواب شرط غیر جازم ومحلی از اعراب ندارد . مفعول به آن ضمیر  ـه  برای رعایت فاصله حذف شده است .

أ : حرف استفهام ، غیر عامل ، مبني بر فتح / ـــ .

لا : حرف نفی ، غیر عامل ، مبني بر سکون / ـــ .

یَظُنّ : فعل مضارع ، جمع مذکر غایب ، مجرد ثلاثي ، صحیح ومضاعف ( در آن ادغام واجب صورت گرفنه است ) ، معرب  ، متعدی ، معلوم / فعل وفاعلش اولئک واسم ظاهر وجمله فعلیه و استئنافیه .

 

أولئک : اسم غیر متصرف ، برای جمع ، معرفه ( اسم اشاره ) ، مبنی بر فتح / فاعل ومرفوع محلا .

أنّ : حرف مشبه بالفعل ، عامل ، مبني بر فتح / ـــ .

هم : اسم غیر متصرف ، ضمیر متصل برای نصب یا جر ومرجع آن اولئک ، برای جمع مذکر غایب ، معرفه ، مبني بر سکون/ اسم أنّ و منصوب محلا ، وجمله ی اسمیه مصدر مؤول جای دو مفعول را گرفته ( سدّ مَسدّ مفعولین ) ومحلا منصوب .

مبعوثون : اسم متصرف ، جمع مذکر سالم ،مشتق ( اسم مفعول از مصدر بَعث ) ، نکره ، معرب ، صحیح الآخر ، منصرف / خبر أنّ ومرفوع به علامت فرعی واو .  

لـ : حرف جارّ ، عامل ، مبني بر کسر / ـــــ .

یوم : اسم متصرف ، مفرد ، مذکر ، جامد غیر مصدری ، نکره ، معرب ، صحیح الآخر ، منصرف / مجرور بحرف جر و « لیوم » جار ومجرور متعلق به مبعوثون .

عظیم : اسم متصرف ، مفرد ، مذکر ، مشتق ( صفت مشبهه از مصدر عظمة ) ، نکره ، معرب ، صحیح الآخر ، منصرف /  صفت ومجرور به تبعیت .

یوم : اسم متصرف ، مفرد ، مذکر ، جامد غیر مصدری ، نکره ، معرب ، صحیح الآخر ، منصرف / ظرف زمان ومنصوب عاملش فعل محذوف « یبعثون » می باشد .

یقوم : فعل مضارع ، جمع مذکر غایب ، مجرد ثلاثي ، معتل واجوف ( در آن اعلال به اسکان صورت گرفته است ) ، معرب  ، لازم ، معلوم / فعل وفاعلش الناس واسم ظاهر وجمله فعلیه ومضاف الیه ومجرور محلا با اضافه ی یوم به آن .

الناس : اسم متصرف ، اسمِ جمع ( مفردش رجل و مرأة از غیر لفظش ) جامد غیر مصدری ، معرفه ، معرب ، منصرف ، صحیح الآخر / فاعل ومرفوع .

لـ : حرف جارّ ، عامل ، مبني بر کسر / ـــــ .

ربّ : اسم متصرف ، مفرد ، مذکر ، مشتق ( صفت مشبهه از مصدر ربّ ، معرفه به اضافه ، معرب ، صحیح الآخر ، منصرف / مجرور بحرف جر و « لربّ » جار ومجرور متعلق به یقوم .

العالمین : اسم متصرف ، ملحق به جمع مذکر سالم ، جامد غیر مصدری ،معرفه بأل ، معرب ، صحیح الآخر ، منصرف / مضاف الیه ومجرور به علامت فرعی یاء .