التوریة

( به فارسی : ایهام )

توریه : در لغت ، مصدر : ورَّیتُ الخبرَ توریة ، می باشد ؛ که به معنی پنهان کردن آن خبر و آشکار کردن غیر آن خبر است . ( المُورَّی به : معنای قریب ، و المُورَّی عنه : معنای بعید . )

 

ساختی از سخن است که گوینده ،  واژه ای را به کار می برد که دو معنا دارد : یکی : معنای نزدیک و نامقصود که دلالت واژه بر آن معنا ،  آشکار است ، ودیگری معنای دور موردِ نظر ، که دلالت واژه بر آن پوشیده و پنهان است .  شنونده می پندارد که که گوینده ، معنای نزدیک را خواسته است ، حال آن که او ، تنها ، معنای دور را به کمک قرینه ای که به آن اشاره دارد اراده کرده است ولی آشکارش نمی کند ، وآن را از غیر بیدار و  غیر زیرک پنهان می دارد و تنها فرد هوشمند است که آن را در می یابد .  

 

چون این سخن خداوند برین :

« و هو الذي یَتوفّاکم باللیل و یعلَم ما جَرحتم بالنّهار  » – سورة الأنعام ، الآیة 60 .  

 

برگردان : او کسی است که شبانگاهان روح شما را ( به هنگام خواب ) می گیرد و آن چه را در روز به دست آورده اید ،  می داند ( گناهانی را که کرده اید ، می داند )

 

« جرحتم » دو معنا دارد : معنای نزدیک ، که مجروح شدن وبه دست آوردن است  ؛ ومعنای دور ، که دست زدن به گناه و ارتکاب آن می باشد . به همین دلیل است که توریه را ، ایهام یا تخییل گویند .

 

 

چون این سخن سراج الدین الوَرّاق شاعر :

 

أصونُ أدیمَ وجهي عن أُناس                 لقاءُ الموت عندهم الأدیبُ

 

وربُّ الشـــعر عندهُمُ بَغیض                 و لــــو وافَی به لهمُ حبیبُ

 

برگردان : پوستِ چهره ام را از مردمی پاس می دارم که دیدار مرگ ، پیش آنان ،  چون بر خورد با ادیب است . / شاعر نزد آنان دشمن است ، گرچه در حد کمال ، شعری را حبیب برایشان بسراید .

 « حبیب » دو معنا دارد : معنای نزدیک ، دوست است که مراد گوینده نیست ، و معنای دور حبیب بن أوس طائی شاعر وملقب به ابو تمّام است که این معنا ، مورد نظر شاعر است .   

  

توریه چهار قسم است : مُجرَّّده ، مُرشَّحه ، مُبیَّنه ، مُهیَّأه .

 

1 – مجرّده : آن سخنی را گویند که هیچ واژه ای که متناسب دو معنا باشد ، در آن به کار

      نرود .

 

 الف - مثل سخن حضرت ابراهیم ، که نمرود ستمگر وقتی در بار ه ی همسرش سوال کرد ، گفت : « هذه أختي » : ایشان ، خواهر من است .

 از واژه ی « أخت » دو معنا اراده شده است : معنای نزدیک : خواهر ، یعنی فرزندِ پدر و مادرم ، که این معنا مراد نبوده است  ؛ معنای دور : خواهر دینی ، که این معنا مراد بوده است .

 

ب - آیه ی 60 از سوره ی انعام که در بالا آمده است .

 

ج - « الرحمن علی العرش استَوی » - سورة طه ، الآیة 5 .

 

برگردان : خداوند رحمان بر عرش استیلا دارد .

 

« استوی » در آیه دو معنا دارد : معنای نزدیک : استقرار بر جسم است ، که مراد نیست . و معنای دور : استیلا ؛ یعنی تسلط داشتن است که مراد آیه می باشد ؛ در حالی که واژه ی متناسب هیچ یک از معنای نزدیک و معنای دور ،  در این آیه به کار نرفته است . اما شنونده با شنیدن واژه ی « استوی » در آغاز به معنای نزدیک گرایش پیدا می کند ، ولی قرینه ی عقلیه مانع از حمل لفظ بر معنای قریب می شود زیرا استقرار ،  مستلزم جسمیّت است و آن بر خدای برین غیر ممکن می باشد .  

 

 

2 -  مرشّحه :  آن سخنی را گویند که گوینده ، واژه ای که متناسب معنا ی نزدیک باشد را ، در آن به کار برد . و به همین دلیل آن را ، مرشّحه ( تقویت شده ) نامند ؛ معنای نزدیک ، چون مراد نیست ، به سان امری ضعیف است که به کمک آن واژه ، تقویت شده است .

 

الف - « والسماء بنیناها بأید » - سورة الذاریات ، الآیة 47 .

 

برگردان : و آسمان را به قدرت خویش بر افراشتیم .

 

« أید » دو معنا دارد : معنای نزدیک : عضو بدن ، که یکی از لوازم آن " بنینا " بر اساس ترشیح  ذکر شده است ، که این معنا مراد نیست . ومعنای دور : قدرت و توان ، می باشد که مراد است .

  • مرشّحه خود ، به دو دسته تقسیم می شود : یک : لازم توریه ، پیش از آن به کار رود . دو : لازم توریه ، پس از آن به کار رود ؛ که از پرداختن به آن خودداری می شود .

 

ب - « ولا یَدینون دینَ الحقّ حتّی یُعطُوا الجزیة عن یدٍ و هم صاغرون » - سورة التوبة ، الآیة 29

 

برگردان : و به دین حق نمی گروند تا با کمال خواری به دست خود جزیه ( مالیات ) دهند .

 

واژه ی « ید » دو معنا دارد : یک : معنای نزدیک : دست ، که عضوی از بدن است و ذکر " یعطوا " یکی از لوازم و متناسب این معنا است بر سبیل ترشیح . دوم : معنای دور : ذلّت و خواری است ، که این معنا در این آیه مراد است .     

 

ج -  حَمَلناهم طُرّا علی الدُّهم بعدما                خَلَعنا علیهم بالطِّعان مَلابساً

 

برگردان : ما همه ی آنان را با زنجیر های سیاه می بریم پس از آن که جامه هایشان را با نیزه ها دریده ایم .

واژه ی « دُهم » دو معنا دارد : معنای نزدیک : اسبان سیاه است ، که مراد شاعر نیست ؛ و معنای دور : زنجیر های آهنی سیاه رنگ است که این معنا ، مراد گوینده است . و ذکر واژه ی « حملنا » لازم معنای نزدیک است که بر اساس ترشیح به کار رفته است .

دُهم : جمع " أدهم " و به معنی : سیاه اسب ، است .

 

 

د - چون این سخن نصیر الدین الحَمّاميّ :

 

أبیــــــــاتُ شِـــــــــعرک کالقُصور                   و لا قصــــــــــورَ بها یَعـــــُوق

 

و مــــــــــــــــــن العجائب لفظُها                   حُــــــــــ رّ و معناهــــــا رقیق  

 

برگردان : ابیات شعر تو ، چون کاخ هاست ، و هیچ کوتاهی ای از درک معنای آن در کار نیست

/ و از شگفتی ها این است که واژه ی آن آزاد و و معنایش لطیف است .

 

واژه ی « رقیق » دو معنا دارد : معنای نزدیک : برده ، که مراد شاعر نمی باشد . و معنای دور : لطیف وظریف است ، که مراد شاعر است . و آوردن واژه ی « حُرّ » متناسب معنای نزدیک و یکی از لوازم آن است ، که در بیت به کار رفته است . 

 

در فارسی :  

 

در گوشه ای نشسته ام اکنون و همچنان          هستم زدست مردمکی چند در عذاب

 

« مردمک » در این بیت به معنا حمل می شود : معنای نزدیک : مردم حقیر و پست ، که مراد شاعر نیست . معنای دور : مردمک چشم ، که با آوردن واژه ی " دست " به معنای نزدیک اشاره دارد و از لوازم آن است بنابر ترشیح .   

 

3 – مبیّنه :  آن سخنی را گویند که گوینده ، واژه ای که متناسب معنا ی دور ( المُورّی عنه ) باشد را در آن به کار برد . و به همین دلیل آن را ، مبیّنه ( آشکار شده ) نامند  ، چون پیش از آن پنهان بود ه است .

 

الف - یا مَـــــــــــن رآني بالهُموم مُطوَّقا                     وظَلَلتَ مِن فقدي غُصونا في شُجُون

 

        أ تَلومُني في عِظَم نَوحي و البُکاء                     شأنُ المُطوَّق أن یَنـــوحَ علی غُصون  

 

برگردان : ای کسی که مرا با اندو هایی که گرداگرد م را فراگرفته ، دیده ای ، و به خاطر از دست دادن من ، چون شاخه هایی در راه های بیابان ها ، گم گشته ای . / آیا مرا به خاطر فزونی و بزرگی ناله ها و گریه ها یم ، سرزنش می کنی ؟ کار پرنده ی طوق دار ناله کردن بر شاخه هاست .

 

مُطوّق دو معنا دارد : معنای نزدیک ، دور زده شده ؛ چیزی که گرداگرد کسی را گرفته است یا او را دور زده است . و این معنا مراد شاعر نیست .  معنای دور : پرنده ی طوق دار ، که آوردن « ینوح علی غصون » اشاره به معنای دور دارد و با این عبارت ، معنای دور که پنهان بوده است ، آشکار شده است .

 

ب – چون این سخن  ابو الطیّب المُتنبّي :

 

برَغم شبیبٍ فارَق السیفُ کفّه        و کانا علی العِلّات یَصطحبان

 

 کأنّ رِقابَ الناس قالت لسیفـــه        رفیقُک قیسيّ و أنتَ یَمانيّ

 

برگردان : برخلاف خواست شبیب ( شبیب بن جریر عقیلی  ) شمشیر از کَفَش جدا شد در حالی که این دو در همه ی رویداد ها با هم همراه بودند . / گویا گردن های مردم به شمشیر شبیب گفته اند که دوست تو قیسی ( از تبار قیس ) است و تو یمانی هستی .

 

واژه ی « یمانيّ » در دو معنا به کار رفته است : معنای نزدیک : مرد منسوب به یمن ، که مراد شاعر نیست . معنای دور : شمشیر یمانی است که معروف بوده است . و این معنا مراد شاعر می باشد .

 

آوردن واژه ی « سیف » اشاره به معنای دور دارد و با آن متناسب است و به همین دلیل به آن مبیّنه گفته می شود . البته هر چه معنای دور پنهان تر باشد و یافتن آن سخت تر ، ارزش این ساخت بیشتر می شود ؛ چون در این صورت ،  تنها ،  قابل فهم برای زیرکان و هوشمندان است . 

 

 

  • مبیّنه نیز خود به دو دسته تقسیم می شود : یک : لازم توریه ، پیش از آن به کار رود . دو : لازم توریه ، پس از آن به کار رود ؛ که از پرداختن به آن خودداری می شود .

 

در فارسی :  

 

براستی که نه هم بازی تو بودم من              تو شوخ دیده مگس بین که میکند بازی

 

واژه ی « بازی » در مصرع دوم ، بر دو معنا حمل می شود : معنای نزدیک و غیر مقصود : لعب و بازی و سرگرم شدن است . و معنای دور و مقصود : پرنده ی شکاری است ، و واژه ی " مگس " از لوازم و کلمات متناسب با معنای دور است ، که آن را واضح و آشکار کرده است .  

 

و همچنین مثل این سخن مسعود سعد سلمان :

 

آرد هوای نای مرا ناله های زار                   جز ناله های زار چه آرد هوای نای

 

واژه ی « نای » در مصرع دوم ، بر دو معنا حمل می شود : معنای نزدیک و غیر مقصود : « قلعه ی نای » است که شاعر در آن زندانی بوده است  . و معنای دور و مقصود : نی است که مورد نظر شاعر است . و " ناله های زار " از لوازم معنای دور است که در شعر آمده است .

 

4 – مُهیّأه : آن سخنی را گویند که توریه در آن یا به کمک واژه ای که پیش از آن آمده است ،  فهمیده شود یا به کمک واژه ای که پس از آن آمده است .

یکم : شرایط برای توریه فراهم می شود به کمک واژه ای که پیش از آن به کار رفته است :

 

1. و أظهرتَ فینا مِن سِماتک سُنّة             فأظهرتَ ذاک الفَرضَ مِن ذلک النَّدَب

 

برگردان : و در میان ما از ویژگی هایت ، سنتی را آشکار کرده ای . بنابراین آن واجب را از آن مستحبّ پدیدار کرده ای .   

الفرض و الندب دو معنا دارند : معنای نزدیک ، که همان دو حُکم شرعی واجب و مستحبّ می باشد و مراد گوینده نیست . معنای دور : فرض ، به معنی بخشش است ، و نَدَب به معنی مردی است که با شتاب نیازهای مردم را برآورده می سازد . اگر واژه ی « سُنّة » نبود ، دو واژه ی فرض و ندب برای فهم توریه آماده نمی شد . ( یعنی اگر شاعر به جای سنّة ، مثلا از واژه ی « خصلة » و یا هر واژه ای دیگر استفاده می کرد ، دیگر در این سخن ، ساخت توریه در کار نبود . )

 

2. چون شعر سراج الدین الورّاق در شرح ساخت « توریه » .

آوردن واژه ی " بغیض " کلمه ی « حبیب » را آماده ی توریه ساخته است .

 

دوم : شرایط برای توریه فراهم می شود به کمک واژه ای که پس از آن به کار رفته است :

مثل این سخن علی ( ع ) در باره ی اشعث بن قیس :

 

« إنّه کان یُحرِّکُ الشِّمالَ بالیمین »

 

برگردان : او رداها را با دست راست حرکت می داد .

 

الشِّمال دو معنا دارد : معنای نزدیک : دست چپ که عضوی از بدن است و مراد گوینده نیست   معنای دور : جمع شَملة ، و به معنی ردا و جامه است ، که این معنا مراد گوینده می باشد . اما اگر واژه ی « یمین » که پس از کلمه ی توریه به کار رفته است نبود ؛ شرایط برای توریه فراهم نمی شد .   

 

فرق میان توریه و تو جیه

 

1 . توریه در یک واژه روی می دهد اما توجیه در جمله و اسم های متناسب هم می باشد .

2 . گوینده در توریه یک معنا  وآن هم معنای دور را مد نظر دارد اما در  نوع نخست توجیه ،  هیچ یک بر دیگری ترجیح ندارد .

3 – واژه ی توریه در اصل وضع و ساختش بر دو معنا دلالت دارد اما واژه های نوع دوم توجیه در اصل وضع وساختشان ، تنها بر یک معنا دلالت دارند و همان هم مقصود سخن می باشد .

 

چند بیت دیگر برای فراگیری توریه

 

 1 – یـــــــــــــــا سیدا حاز لطفا                     لــــــــــــــــــــــــــــه البرایا عبید

 

      أنت الحسین و لکـــــــــــــن                   جفــــــــــــــــــــــــــاک فینا یزید

 

واژه ی « یزید » دو معنا دارد ، اسم و فعل و و ذکر واژه ی حسین پیش از آن ، آن را آماده ی توریه کرده است .  

 

2 – حُمـــــــــاةٌ في بهجتها جَنّة                   و هي مــــــــــــــن الغمّ لنا جُنّة

 

      لا تیأسوا من رحمة الله فقد                   رأیتُمُ العاصي فـــــــــــــي الجنّة

 

حماة : اسم شهر است .

واژه ی « العاصي » دو معنا دارد ، عصیان ، و نام رودی که از شهر حماة می گذرد . و ذکر کلمه ی « رحمة » ترشیح است برای معنای نزدیک .

 

3 – فإن ضیّعتُ فیـه جمیع مالي                   فکَــــم من لحیة حَلقتُ بموسی

 

واژه ی « موسی » دو معنا دارد ، تیغ ریش تراشی ، و اسم شخص . وذکر واژه های « لحیة و

حلق » ترشیح است برای معنای نزدیک .

4 – یا عَذولي فـــي مُغَنّ مُطرِب                   حرِّک الأوتارَ لمّــــــــــــــــا سفرا

 

      لن تهُزّ العَطفَ منــــــه طَرَبا                    عنــــــــــــــد ما تسمع منه وَتَرا

 

واژه ی « وتر » دو معنا دارد ، تار به عنوان موسیقی ، و دیدن . وذکر واژه ی « تسمع » وتر را برای معنای توریه آماده کرده است .  

 

5 – سألتُه عـــــــن قومه فانثنی                   یُعجَبُ من إفراط دمعي السّخيّ

 

     و أبصَر المِسکَ و بدرَ الدُّجی                   فقال ذا خالـــــــــي و هذا أخي

 

واژه ی « خال » دو معنا دارد ، برادر مادر ، و نقطه ی سیاه در گونه . وذکر واژه ی « أخ » خال را برای معنای توریه آماده کرده است . 

 

 

6 – و ساقیةٍ تدورُ علی النَّدامی                    و تنهَرُهم لسُرعة شُـــرب خَمر

 

      سنشکرُ یوم لهو قد تقضّی                     بســــــــــــــــــاقیةٍ تُقابُلنا بنَهر

 

واژه ی « الساقیة » دو معنا دارد ، زنی که شراب می دهد ، و جوی آب . هر یک از دو کلمه ی « ساقیة » زمینه ساز توریه در کلمه ی دیگری است .