یاأیّها الرّجــــــــــــــــــــــــــلُ
المعلِّمُ غیرَه هلّا لنفسـک کان ذا التّعلیمُ
تَصِفُ الدّواءَ لذي السَّقام وذي الضَّنَی کیما یَصِحَّ بـــــــه وأنتَ سقیمُ
اِبدأْ بنفســــــــــــــــک فانهَها عن
غَیّها فـإذا انتهتْ عنه فأنتَ حکیمُ
فهناک یُسمَعُ ما تقــــــــــــولُ
ویُشتَفی بالقول
منـــــک ویَنفعُ التّعلیمُ
لا تنهَ عــــــــــــــــــنْ خُلُقٍ
وتأتيَ مثلَه عارٌ علیک إذا فعــلتَ
عظیمُ
برگردان
:
ای مرد یاددهنده به دیگری / چرا این
یاددادن برای خودت روی نمی دهد .
برای بیمار وناخوش نسخه می پیچی / تا با آن بهبود یابد درحالی که تو خود بیماری .
ازخودت آغاز کن وجانت را از گمراهی بازدار
/ چنانچه جانت ازآن دست کشد تو انسان دانایی .
اینجاست که آنچه گویی شنیده می شود
وچون دارو گرفته می شود / سخن تو،ویاددادن کارگر می افتد.
از منشی باز ندار درحالی که تو همان را
انجام می دهی / ننگ بزرگی است برایت گر چنین کنی .