الظّلمُ یَخربُ العُمرانَ
گزیده ای از کتاب « مقدّمه ابن خَلدون »
_________________________________________
الظّلمُ یَخرِبُ العُمرانَ
1- اِعلمْ أنّ العُدوانَ علی الناس في أموالهم ذاهبٌ بآمالهم في تحصیلها واکتسابها ، لما یَرَوْنه حینئذٍ مِن أنّ غایتَها ومَصیرَها اِنتهابُها مِن أیدیهم ، وإذا ذهبتْ آمالُهم في اکتسابها وتحصیلها اِنقَبضتْ أیدیهِم عن السّعْي في ذلک . وعلی قَدر الاِعتداء ونسبتِه یکونُ انقباضُ الرّعایا عن السّعْي في الاِکتساب . فإذا کانَ الاِعتداءُ کثیراً عامّاً في جمیع أبواب المَعاش کانَ القُعودُ عن الکَسب کذلک ، لذهابه بالآمال جملةً بدخوله من جمیع أبوابها . وإنْ کانَ الاِعتداءُ یسیراً کان الاِنقباضُ عن الکَسب علی نسبته ، والعُمرانُ و وُفورُه ونَفاقُ أسواقِه إنّما هو بالأعمال وسعي النّاس في المَصالح والمکاسب ذاهبین وجائینَ .
2- فإذا قَعدَ النّاسُ عن المَعاش ، وانْقَبضتْ أیدیهِم عن المکاسب کَسَدتْ أسواقُ العُمران وانْتَقضَتِ الأحوالُ وابْذَعرَّ النّاسُ في الآفاق من غیر تلک الإیالة في طَلَبِ الرّزق فیما خَرَجَ عن نِطاقها ، فَخَفَّ ساکنُ القُطْر ، وخَلَتْ دیارُه ، وخَرِبتْ أمصارُه ، واختَلَّ باختلاله حالُ الدّولة والسّلطان لما أنّها صورةٌ للعُمران تَفسُدُ بفساد مادّتها ضرورةً .
3- ولا تَحسَبَنَّ الظّلمَ إنّما هو أخْذُ المال أو المِلک من یدِ مالکه من غیر عِوَضٍ ولا سَبَبٍ کما هو المشهورُ ، بل الظّلمُ أعَمُّ من ذلک . وکلُّ مَن أَخَذَ ملکَ أحدٍ ، أو غَصَبَه في عَمَله ، أو طالَبَه بغیر حَقٍّ ، أو فَرَض علیه حقّاً لم یَفرِضْه الشّرعُ ، فقدْ ظَلَمَه . فجَبُاةُ الأموال بغِیر حقّها ظَلمةٌ ، والمُعتدون علیها ظَلَمةٌ ، والمنتهِبون لها ظَلَمةٌ ، والمانعون لحقوق النّاس ظَلَمةٌ ، وغُصّابُ الأملاک علی العموم ظَلَمةٌ ، و وبالُ ذلک کلِّه عائدٌ علی الدّولة بخرابِ العُمران الّذي هو مادّتُها ، لإذهابِه الآمالَ من أهله .
4 - وأعظمُ مِن ذلک في الظّلم و إفسادِ العُمران والدّولة التّسلّطُ علی أموال النّاس بشِراء ما بین أیدیهِم بأبخَسِ الأثمان ، ثمّ فَرْضِ البضائع علیهم بأرفَعِ الأثمان ، علی وَجه الغَصْب والإکراه في الشّراء والبَیع .
5- وقد یَعُمُّ ذلک أصنافَ التّجّار المُقیمین بالمدینة والواردین من الآفاق في البضائع فتَکسُدُ الأسواقُ ویَبطُلُ مَعاشُ الرّعایا لأنّ عامّتَه من البَیع والشّراء ، وإذا کانتِ الأسواقُ عُطْلاً منها بَطَلَ مَعاشُهم ، وتَنقُصُ جِبایةُ السّلطان أو تَفسُدُ ، ویَؤُولُ ذلک إلی تلاشي الدّولة وفَسادِ عُمران المدینة ، ویَتطرَّقُ هذا الخَلَلُ علی التّدریج ولا یُشعَرُ به .
6 - و من أجل هذه المَفاسد حَظَرَ الشّرعُ ذلک کلَّه وشَرعَ المُکایَسةَ في البَیع والشّراء ، وحَظَرَ أکْلَ أموال النّاس بالباطل سَدّاً لأبواب المَفاسد المُفضِیة إلی انتقاضِ العُمران بالهَرْج أو بُطلان المَعاش .
7- واعلَمْ أنّ الدّاعيَ لذلک إنّما هو حاجةُ الدّولة والسّلطان إلی الإکثار من المال بما یَعرِضُ لهم من التَّرَفِ في الأحوال ، فتَکثُرُ نَفقاتُهم ، ویَعظُمُ الخَرجُ ، ولا یَفي به الدّخلُ علی القوانین المُعتادة ، فیستحدثون ألقاباً و وجوهاً یُوسِّعون بها الجبایة لِیفيَ لهم الدّخلُ بالخرج . ثمّ لا یَزالُ التّرفُ یزیدُ ، والخَرجُ بسببه یَکثُرُ ، والحاجةُ إلی أموال النّاس تَشتدُّ ، ونِطاقُ الدّولة بذلک یزیدُ ، إلی أنْ تمحي دائرتُها ویَذهبَ رَسمُها ویَغلبَها طالبُها . واللهُ أعلمُ .
الف) واژگان :
اِنقَبَض عن السعي : از تلاش باز ایستاد ، از تلاش افتاد / نَفاق : رونق داشتن ،داغ بودن بازار کسب وکار / المصالح : جمع مصلحة کاروبار ، نیازها / المکاسب : جمع مَکسَب فواید ، منافع و دستآوردها / المَعاش : گذران زندگی ، راه ورسم زندگی / انتَقَضتْ الأحوال : حال وروز خراب شد ، فروپاشید / ابذَعَرّ الناسُ : پراکنده شدند/ إیالة : ایالت ، اُستان و منطقه / نِطاق : حوزه ، قلمرو ، محدوده / خَفَّ : سبک شد ،خوار وحقیر گشت /القُطر :کشور، آبادی/ الأمصار: جمع مصر : مترادف قطر/جُباة : جمع جابي دریافت کننده مالیات/ مُنتهبون : چپاول کنندگان/غُصّاب: غاصبان/ وَبال : پیامد تلخ ، آسیب وزیان / بیع : فروش / شِراء : خرید/ أبخس الأثمان: ناچیزترین قیمت ها / أرفع الأثمان : بالاترین قیمت ها / البضائع : جمع بِضاعة کالا/ عُطْل : از کار افتادن ، تعطیلی / یؤول إلی : منتهی می شود/ جبایة : مالیات / یَتطرَّقُ : راه می یابد ، رخنه می کند / حظر : منع کرد ، بازداشت / المُکایَسة : چانه زنی / المُفضیة إلی : منجر می شود به / الهَرْج : آشوب ، آشفتگی / الإکثار : زیاده روی/ التّرَف : ثروت ، ناز ونعمت / نفقات : هزینه ها / لا یفي : برابری نمی کند ، همطراز نمی شود / القوانین المعتادة : قوانین جاری /یستحدثون : می آفزینند ، می تراشند/ ألقابا و وجوها : لقب ومقام/ تَمحي : ازبین می رود، نابود می کند/ دائرة : حوزه نفوذ ، کیان واساس/ رسم : شکل وآیین .
ب ) برگردان :
1- بدان که تجاوز بر مردم در اموالشان ازبین برنده آرزوهایشان در دستیابی و بدست آوردن اموال است ، بخاطر این که مردم در این موقع معتقد می شوند که عاقبت وپایان أموال ، غارتشان از دستان مردم است ، چنانچه امیدشان در کسب ودستیابی بر اموال ازبین برود از کار وتلاش در این زمینه باز می ایستند . به اندازه دست درازی کردن وبه همان نسبت مردم از تلاش در راه کسب وکار باز می ایستند . اگر تجاوزْ بسیار وهمه حوزه های کار وفعالیت را در بر گیرد ، از دست کشیدن از کسب وکار هم همینطور است . چون ورود تجاوز به همه ی حوزه ها یکجا امید به دستیابی بر ثروت را از بین می برد . اگر تجاوزْ اندک باشد ، از دست کشیدن از کسب وکار به همان اندازه می باشد ، وآبادانی( پیشرفت) وفراوانی آن ورونق بازارهایش تنها در گرو کار وفعالیت مردم و رفت وآمد درمسیر تامین نیازها وکسبِ سود ونفع است .
2- اگرمردم از معاش دست بکِشند ودستانشان از کسب وکار کوتاه شود ، بازارهای آبادانی(پیشرفت)کساد شود و اوضاع بازار فروپاشد ومردم به خاطر بیرون رفتن شهرشان از چارچوب خود برای کسب روزی در شهرهایی جز آن ایالت پراکنده شوند . دراین صورت ساکنان شهر خوار شوند و سرزمینشان خلوت گردد و آبادی هایشان ویران شود، وبا درهم ریختن وضع مردم ،حال دولت و حاکمیت درهم ریزد ، چون حالت دولت وحاکمیت تصویری از عمران جامعه است ، با فاسد شدن بخشهای حاکمیت عمران هم حتما تباه می شود .
3- هرگز خیال نکن که ظلم تنها این است که ثروت یا دارایی را بی دلیل وبدون دادن عوضش از دست مالکش بستانی همانطور که مشهور است ، بلکه ظلم از این گسترده تراست . هرکه مال کسی را بگیرد، یا کارش را غصب کند ، یا آن رابناحق مطالبه کند ، یا حقی برای خودش بر وی واجب کند که شرع آن را واجب نکرد ، بروی ظلم کرده است . دراین صورت مالیات بگیران اگر بیش بگیرند ظالمند ، تجاوز کنندگاه از حد آن ظالمند ، چپاول کنندگان آن ظالمند ، ومنع کنندگان مردم از دستیابی بر حقشان ظالمند ، وغاصبان املاک مردم به طور عموم ظالمند ، . وپیامد تلخ این کار همه اش به دوش دولت است چون وی با ازبین بردن امید مردم ،عمران را که اساس کشورداری است خراب کرده است .
4 - وبدتراز این در ظلم کردن وتباه کردن عمران وحکومت ، تسلط پیداکردن بر اموال مردم است از راه خریدن محصولات مردم به ناچیزترین قیمت ها ، سپس تحمیل کردن همان کالاها برمردم با بالاترین قیمت ها است واین کارها به صورت غصب کردن اموال مردم ومجبور کردنشان در دادوستد است .
5- واین ظلم همه اقشار تاجران را فرا می گیرد چه آنان که در شهر اقامت دارند وچه آنان که از گوشه وکنار با کالاهایشان وارد شهر شده اند،دراین صورت بازارها کساد می شود وزندگی مردم نابود می شود چون زندگی مردم بیشترْ از راه خرید وفروش است،چون بازارها تعطیل شوند زندگی مردم خراب شود،ومالیات حاکمیت کم شود یا ازبین برود، واین وضع به ازهم پاشیدگی حکومت و نابودی عمران شهر منتهی می شود، واین عیب به تدریج وبدون اینکه احساس شود به جامعه راه می یابد .
6 - وبه خاطر جلوگیری از این مفسده ها دین همه ی آنها را ممنوع کرد وچانه زنی را در داد وستد روا دانست ، وخوردن مال مردم را از راه ناحق ممنوع اعلام کرد تا راه های مفسده هایی را ببندد که به فروپاشی عمران با ایجاد آشفتگی وازبین بردن زندگی مردم منجر می شود .
7- وبدان که باعث همه ی این گرفتاری ها تنها نیاز دولت وحاکمیت به زیاده روی در کسب وخرج مال وثروت است واین بدین خاطر است که روحیه ی ثروت اندوزی در تمام حالات بدیشان رخنه کرده است ، دراین صورت هزینه هایشان بسیار می گردد وخرج بالا می رود ، وخرج با رعایت قوانین جاری با دخل برابری نمی کند ، پس لقبها ومقام هایی برای خود می تراشند تا به مدد آن مالیات را فربه کنند تا دخل وخرجشان همخوانی داشته باشد . سپس زندگی در ناز ونعمت رو به فزونی است وخرج بدین خاطر درحال زیاد شدن است ، ونیازمندی به اموال مردم بالا می گیرد وقلمرو دولت بدین خاطر زیاد می شود تا آنجا که کیانش ازبین می رود و راه ورسمش نابود می شود وخواهانِ آن حکومت بر آن چیره می شود . وخدا داناست .
ج) زندگی نویسنده
وی عبد الرحمان پسر محمد بن خلدون حَضرمیّ است . در تونس در سال 732 ه برابر با 1332 م جهاندیده شد . به شهر ها ی مختلفی سفر کرد و از محضر بزرگان زیادی کسب دانش کرد. به مقامهایی رسید وبه خاطر ناخشنودی پادشاهی از وی دوسال به زندان افتاد . همچنان به این شهر وآن شهر سفر می کرد تا این که به مصررفت و درهمانجا کرسی استادی یافت . وی در سال 808 ه برابر با 1406 م رخ در نقاب خاک کشید .