شهیدان را خشونت های دینی
ذو نُواس و شهداء نَجران
و لم تزل تتوالَی الملوکُ علی حِمیَر حتّی صار المُلک إلی ذي نُواس ، واتّفق أهلُ الأخبار أنّ ذا نواس هو ابنُ تُبان ، أسعدُ ، واسمُه زُرعة ؛ وأنّه لمّا تَغلّب علی مُلک آبائه التَّبابعة ، تسمّی یوسف و تَعصَّب لدین الیهودیّة ، و حمل علیه قبائلَ الیمن ، فاستجمعت̊ معه حِمیرُ علی ذلک . و أراد أهلَ نجرانَ علیها ، و کانوا من بین العرب ، یَدینون بالنصرانیّة ، و لهم فضلٌ في الدین و استقامة علی حُکم أهل الإنجیل ؛ و لهم رأسٌ یُقال له عبدُالله بنُ ثامر .
فسار إلیهم ذو نواس بجنوده ، واستدعَی رأسَهم عبدَالله بنَ ثامر فأحذَره ، و قال له : أفسدتَ عليّ أهلَ بلدي ، و خالفتَ دیني و دین آبائي . ثمّ أمر به ، فقُتل ، و عَرَض علی نجران القتل فلم یَزِدهم إلّا جِماحا ؛ فخَدّد لهم الأخادیدَ و أوقَد لهم نارا ، ثمّ امتحنَهم ، فجعل یقول للرجل و المرأة : إمّا أن̊ تترُک دینک و إمّا أن̊ نَقذفَک في النار ؛ فیقول : ما أنا تارکٌ دیني لشيء ؛ فیُقذَف فیها فیُحرَق . فبقِیت امرأة ، و معها صبيٌّ رضیع عمرُه سبعةُ أشهُر ، فجزعت̊ ، وتهیّبت̊ . فقال لها الغلامُ : یا أمّاه لا تُنافقي ، فإنّک علی الحقّ ، ولم یکُن یتکلّم̊ من ذي قبل ، فاحترقت̊ .
وقتل و حَرَق ذو نواس ، حتّی أهلَک منهم ، فیما قال ابنُ إسحاق ، عشرین ألفا ، أو یزیدون . و أفلَتَ منهم رجلٌ ، فسلَک الرمل علی فرسه ، فأعجزَهم ، فقَدِم علی قیصر ، صاحب الروم ، یستنصرُه علی ذي نواس .
منبع : یاقوت الحَمويّ ، مُعجَم البلدان ، به نقل از کتاب « المجانی الحدیثة » ، جلد 4 ، ص
332 – 334 .
واژگان :
استجمعت : گرد آمد . رضیع : شیر خواره .
استدعی : فراخواند . تهیّبت : ترسید .
جِماحا : پافشاری و استواری . أفلَت : رهایی یافت .
الأخادید : جمع أخدُود ؛ شکاف زمین که به درازا باشد . سلک : پیمود .
أعجز: درگذشت ؛ أعجزهم : او از دست آن ها در رفت خدّد : شکافت .
برگردان :
ذو نواس و شهیدان نجران ( و ذو نواس ها و شهیدان ... !)
پادشاهان یکی پس از دیگری بر حمیر می آمدند تا این که فرمانروایی به ذی نواس رسید . پیام رسانان با هم ، هم آوازند که ذی نواس پسر تبان اسعد، و نامش زرعه می باشد . وهمین که او بر حکومت پدران تبّعی خودش دست یافت ، یوسف نام گرفت و سخت به دین یهود چسبید و تیره های یمن را به آن آیین وادار کرد ؛ مردم حمیر بر آن آیین گرد او فراهم آمدند . و خواست مردم نجران را به آن کیش در آورد ، وآنان از میان تازیان ، به کیش ترسایی باور داشتند و در دین داری برتر و برپایبندی به فرمان های ترسایی پایدارتر بودند . آنان بزرگی داشتند که به او عبدالله بن ثامر گفته می شد .
پس ذو نواس با سپاهیانش به سو یشان روانه شد و بزرگشان عبدالله بن ثامر را خواست و بیمش داد و گفت : مردم کشورم را تباه کردی و با آیین من و گذشتگانم مخالفت کردی . سپس به مرگش فرمان داد و کشته شد . و مردم نجران را به کشتن داد و این کار تنها بر پافشاری آنان افزود . پس چاله هایی برایشان ساخت و آتش بر افروخت . آنگاه آنان را آزمود وبه مرد و زن می گفت : یا کیش خویش رها می کنی و یا تو را در آتش می اندازیم . پس پاسخ می داد : من کیش خود را برای چیزی رها نخواهم کرد . پس در آن افکنده و سوزانده می شد . زنی باقی ماند که کودکی شیر خواره در اندازه ی هفت ماه داشت . مادر نالید و ترسید و کودک که پیش از آن به سخن در نیامده بود ، به او گفت : مادر جان ! دو رویی پیشه نکن ، تو بر راه راستی . پس سوزانده شد .
ذو نواس کشت و سوزاند ، تا آن جا که از میان آن ها بر اساس سخن ابن اسحاق ، بیست هزار یا بیشتر را نابود کرد .
مردی از دست آنان جَست و با اسب خویش بر شنزار راه افتاد و آنان به او نرسیدند و او بر قیصر ، حاکم روم در آمد و از او بر ذو نواس ، کمک خواست .
-
هر جا دین ، پا در میدان سیاست گذاشت و متولّی دین ، صاحب شریعت نبود ، مرگ و ویرانی رابرای مردم به ارمغان آورد .
-
پافشاری بی منطق بر یک دین و فراخواندن دیگر مردمان به آن آیین ، مصداق خشونت است .
-
جاه طلبی ذو نواس پیروان هردو کیش را به باد نبودی سپرد .
-
شعار ، یا یهودیت یا آتش ، به همان اندازه محکوم است که شعار ، یا اسلام یا پرداختن مالیات کمر شکن ، یا شیعه یا مرگ ( در زمان شاه اسماعیل صفوی در ایران ) ، یا وهابیّت یا مرگ ( در زمان محمد بن عبدالوهّاب در عربستان ) .
-
هیچ کس حق ندارد تنها به بهانه ی درست بودن کیش و باورش ، دیگران را به آیینی وادارد و از اشکال گوناگون خشونت از فشار و تهدید و شکنجه ، زر ، زور و تزویر برای رسیدن به مقاصد خود استفاده کند .
-
هدف وسیله را توجیه می کند ( نظریه فیلسوف ایتالیایی ُ ماکیاول ) ؛ بدترین شعاری بود که هم دینکارن از آن بهره ها بردند و هم بی دینان از آن کام ها گرفتند ودر این میان روسیاهی برای هر دو تا ابد باقی خواهد ماند .